۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

جستاری در امکان فرامتنی ظهور نظریه ولایت فقیه

جریان غالب در بررسی تاریخی نظریه ولایت فقیه و سیر تطور آن، جستجو در میان متون گذشته برای یافتن عبارات فقیهان پیرامون حدود اختیارات فقیه و شئون اجتماعی او از دیدگاه آنهاست. یعنی پرسش اساسی در این میان آن است که در اعصار گذشته به لحاظ قواعد متنی از قبیل اصول استنباط و قواعد حدیث فقها با چه کمیتی و کیفیتی از نظریه ولایت فقیه به معنای امروزین آن سخن گفته‌اند. در چنین پژوهش‌هایی که پس از طرح نظریه ولایت فقیه توسط حضرت امام خمینی شکل گرفته‌اند جدال اصلی بر سر آن است که فقهای سلف تا چه حد نظریه ولایت فقیه امام و ابعاد اجتماعی و سیاسی اختیارات فقیه از دیدگاه ایشان را پذیرفته و شباهت و تفاوت دیدگاه فقهای سلف با امام خمینی چیست. از این رو نقطه تمرکز اینگونه پژوهش‌ها بررسی امکان متنی ظهور این نظریه است.
ولی پرسشی اساسی و مقدم بر این گونه پژوهش‌ها آن است که به لحاظ تاریخی به چه میزان امکان ظهور نظریه ولایت فقیه در ادوار مختلف و به طور خاص در صده‌های میانه میسر بوده است. به عبارت دیگر مستقل از آنکه در روش فقه سنتی به چه میزان استنباط و توجیه چنین نظریه‌ای میسر است، این نظریه و به تبع آن امکان تشکیل حکومت توسط فقیه در چه دوره‌ای میسر و ممکن شده است.
برای درک بهتر ابعاد این مساله، مقدمتا باید به پرسشی پاسخ گفت: اگر فقیه تصوری از تحقق یک موضوع در دنیای خارج نداشته باشد، آیا نظریه‌پردازی پیرامون آن موضوع و تعیین احکام آن برای او میسر و شدنی است. یعنی در فقه، می‌توان مساله‌ای فرضی را طرح کرده و به تعیین احکام آن پرداخت؟
به طور خاص اگر فقیه تصوری از حکومت اسلامی در عصر غیبت نداشته باشد و تشکیل حکومت عدل را در چنین زمانی غیرممکن بداند، آیا نظریه‌پردازی پیرامون حکومت حق و تعیین احکام آن صورت خواهد گرفت؟ به عبارت دیگر تا زمانی که تشکیل حکومت عدل در عصر غیبت غیر ممکن باشد، نظریه‌پردازی پیرامون چه معنای محصلی خواهد داشت.
پاسخ به این پرسش در گروی درک تفاوت فقه و سایر علوم ناظر به افعال فردی و اجتماعی بشر با علوم دقیقه است. در علوم دقیقه نظریه‌پردازی مستقل از واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی امری شدنی و شاید بتوان گفت که همواری اینگونه است. (البته بحث از مناسبات دانش و قدرت و تاثیر زمینه‌های اجتماعی و سیاسی بر اقبال به یک نظریه در حوزه‌ی علوم طبیعی و ریاضی بحثی دیگر می‌طلبد. رجوع به آثار میشل فوکو و نیز کتاب ارزشمند خوابگردها نوشته آرتور کوستلر در این زمینه خالی از فایده نیست.)
ولی در فقه که احکام و گزاره‌های آن ناظر به افعال بشری است، پرداخت به حکم موضوعی که اساساً تحقق آن از نظر عقل عرفی و سلیم محال به نظر برسد، امری بیهوده است. به عبارت دیگر پیدایش مساله مقدم بر طرح حکم آن است.
بنابراین در کنار تمامی کوشش‌های متنی برای کاوش حول نظریه ولایت فقیه، کوشش‌های فرامتنی برای پرسش از امکان تاریخی ظهور این نظریه امری مهم و راهگشا برای درک تفاوت‌ها و شباهت‌های نظر فقهای سلف حول این مساله است.
حال باید پرسش بعدی آن است که در عصر حاضر و در آستانه‌ی انقلاب اسلامی چه تصوری از حکومت پدید آمده است که ظهور چنین نظریه‌ای را ممکن کرده است.مروری بر دوران  مشروطه بدین سو و فراتر از آن تحولات جهانی پس از انقلاب کبیر فرانسه نشان از پیدایش تصویری نوین از انسان و به دنبال آن شکل گیری نظریه حکومت عامه مردم (دموکراسی)دارد. ظهور نظریه‌های مردم سالار و دموکرات توام با فروپاشی نظم سلطانی در عصر اخیر بوده است. نظمی که مبتنی بر پذیرش حق یک انسان خاص برای حکومت و عدم حق دخالت توده مردم در تعیین سرنوشت اجتماعی خویش است. در این نوع نگاه، انسان حاکم نه نشانی از علم دارد و نه متصف به عدالت است. تنها تمایز او از سایر انسانها قدرت قهریه او برای وادار نمودن دیگران جهت پذیرش قیمومیت خود است.
طبیعی است که چنین تصوری از حکومت (حکومت سلطانی) و پذیرش آن به عنوان تنها تصویر قطعی از حکومت امکان تحقق حکومت عدل غیرممکن شده و نظریه پردازی برای حکومت فقیه عادل و یا حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش به امری بیهوده تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر امکان ظهور نظریه‌های اقتدارگرا در یک عصر امتناع نظریه‌های دیگر را ضروری می‌گرداند.از طرفی دیگر امکان ظهور نظریه های مردمسالار که انسان را نه منقاد حکومت انسانی دیگر که آزاد و مختار و حاکم بر سرنوشت خویش می‌داند ظهور نظریه حکومت عدل (عدل به همان معنایی که عقل سلیم بشری  از آن می فهمد) را ضروری می‌گرداند.
در چنین عصری ظهور نظریه ولایت فقیه به عنوان جایگزینی برای نظریه حکومت سلطان قاهر مطرح شده است.مهمترین تمایز حکومت فقیه عادل از حکومت سلطان قاهر آن است که سلطان با زور و تغلب و برخورداری از خصایص نژادی به حکومت دست می یابد و در این میان عامه مردم نقشی در تحقق حکومت او ندارند. ولی حکومت فقیه عادل از سویی با پشتوانه و حمایت عامه مردم محقق شده، و عدالت او به اتکای عقل سلیم اثبات و نقض می‌شود. شاید چنین پرداختی به نظریه ولایت فقیه پاسخی نوین به پرسش‌هایی از این قبیل باشد که چرا فقهای سلف قائل به نظریه ولایت فقیه نبوده و یا اگر بوده‌اند آن را به صراحت مطرح نکرده‌اند.
نگارنده قصد دارد در فرصتی دیگر چالش مشروعیت الهی و مردمی را نیز با پرداختی از این زاویه مورد بازبینی قرار دهد.

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

تاملی در باب نسبت احمدی‌نژاد و رحيم‌مشايي


"رحيم‌مشايي ايدئولوگ حزب شخصی احمدی‌نژاد است." شايد هيچ جمله‌ای به اندازه اين سخن عباس سليمی نمين نتواند ماهيت رابطه رحيم‌مشايي و احمدي‌نژاد را آشکار نمايد. احمدی‌نژاد خود در ديدار با دانشجويان دانشگاه امام صادق و در پاسخ اعتراض آنها به حمايت‌های بی‌دريغ او از رحيم‌مشايي، او را يکی از اسلام‌شناسان برجسته اين کشور خوانده بود. تصور اوليه در هنگام روی کار آمدن دولت نهم آن بود که اين دولت همگرايي شديدی با مراجع و روحانيت دارد. به طور خاص بسياری گمان می‌بردند که اسلام‌شناس مورد وثوق دولت آيت‌الله مصباح‌يزدی است؛ ولی گذر زمان نشان داد که پاره‌ای تصميمات دولت، اعتراض روحانيت سنتی و حتی آيت‌الله مصباح را نيز برانگيخته است. اعتراض يکپارچه روحانيت به دولت ، پس از دستور احمدی‌نژاد به سازمان تربيت بدنی برای ايجاد شرايط ورود زنان به استاديوم‌های فوتبال شکل گرفت. اقدامی که بعدها مشخص شد حاصل پيشنهاد رحيم‌مشايي به رئيس دولت بوده است.
اوج اعتماد احمدی‌نژاد به رحيم‌مشايي در مساله اظهار دوستی با مردم اسرائيل آشکار گشت. جايي که احمدی‌نژاد در پاسخ به سوال خبرنگاران پيرامون اظهارات رحيم‌مشايي، سخنان او را موضع دولت خواند و رحيم‌مشايي را در اين مساله مظلوم قلمداد کرد. اين اظهارات زمانی عجيب‌تر به نظر ‌رسيد که نوع موضع‌گيری‌های ضدصهيونيستی احمدی‌نژاد نه تنها خشم محافل جهانی، بلکه انتقاد برخی فعالان سياسی داخلی را نيز برانگيخته بود.
در دوره گذشته و با توجه به نوع تعامل احمدی‌نژاد با رهبری و پيشينه مواضع و سخنان او، به نظر می‌رسيد که احمدی‌نژاد جايگاه رهبری را به عنوان فصل‌الخطاب به رسميت مي‌شناسد. ولی وقايع روزهای اخير اين شائبه را در اذهان تقويت نمود که احمدی‌نژاد گرچه خود را پيرو ولايت فقيه مي‌داند، ولی چنانچه پای رحيم‌مشايي به ميان بيايد اين خط قرمز نيز ممکن است با چالش روبرو شود. گرچه احمدی‌نژاد در نهايت به نظر رهبری تمکين نمود؛ ولی هفت وزير کابينه- صفارهرندی، اژه‌ای، فتاح، مصری، باقری لنکرانی، سليمانی و جهرمی- که در انتقاد از انتصاب رحيم‌مشايي به معاونت اولی به رهبری نامه نوشتند، در دولت او جايگاهی نيافتند. به نظر می‌رسد که از مهم‌ترين معيارهای وزرا که احمدی‌نژاد از آن تحت عنوان همگرايي و روحيه کار جمعی ياد کرده است، همگرايي و فرمانبری از آقای رحيم‌مشايي بوده است.
احمدی‌نژاد اين روزها با حمايت‌های بي‌دريغ خود از رحيم‌مشايي بخش عمده‌ای از جايگاه خود را در ميان طرفداران سنتی خويش از دست داده است. مروری بر تاريخچه تعامل او و رحيم‌مشايي نشان می‌دهد که رحيم‌مشايي فراتر از يک همفکر سياسی، نقش مرجعی فکری را در تصميم‌سازی‌های دولت ايفا مي‌کند. آيا احمدی‌نژاد حاضر است عطای اين ايدئولوگ را به رضای حاميانش ببخشد؟ انتصاب رحيمی به معاونت اولی رئيس جمهور و مرتضوی دادستان سابق تهران به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، نشان داد که احمدی‌نژاد نه تنها به رضايت حاميان خود توجه چندانی ندارد، بلکه حتی معيارهای اصول‌گرايانه را نيز از خاطر برده است.
پانوشت: مساله نوع باورهای مشایی در مسائل فرهنگی و تاثیر آن بر تصمیمان دولت نهم، همچون رفع توقیف از فیلم‌های سینمایی، حمایت مالی از نمایشگاه عکس خانم بازیگر خود حدیث مفصلی است که نقل و نقد آن در این مقال نمی‌گنجد.

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

دکتر علی‌محمدی


زمستان سال 82، وقتی نام اساتید درس فیزیک دو را پیش از انتخاب واحد مرور می‌کردم، با نام دکتر علی‌محمدی برخوردم. آن ترم را تماماً سر کلاس‌های او حاضر شدم و از قضای روزگار که کمتر چنین اقتضایی داشته، جزوه هم نوشتم.
از آنجا که درس فیزیک، از دروس تخصصی رشته مهندسی کامپیوتر نیست، نمی‌توانم قضاوت چندانی نسبت به مقام علمی او داشته باشم؛ ولی بیان روان، نظم و حضور به موقع در کلاس به همراه احترام و پاسخ به سوالات دانشجو از ویژگی‌های بارز او بود.
خدایش در جوار رحمت خویش جای دهد.

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

حادثه کهریزک: پیامد گریز از احکام خدا


یکی از حوادث تلخ پس از انتخابات ریاست جمهوری که حساسیت‌های بسیاری را در عرصه داخلی و بین‌المللی برانگیخت، کشته شدن سه تن از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات و شکل‌گیری مساله‌ای به نام حادثه کهریزک بود. ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از اعلام خبر مرگ محسن روح‌الامینی و دو نفر دیگر از بازداشت‌شدگان روز هجدهم تیر ماه در زندانی به نام کهریزک، نام این بازداشتگاه‌ها بر سر زبان‌ها افتاد.
متعاقبا دبیر شورای عالی امنیت ملی اعلام کرد: با دستور مقام معظم رهبری بازداشت‌گاه کهریزک تعطیل  شد.
اما زندان کهریزک اساساً به چه منظوری ایجاد شده بود و چرا پس از کشته شدن سه انسان بی‌گناه به یکباره نام آن بر سر زبان‌ها افتاد. در همان روزهای ابتدایی انتشار خبر این حادثه مشخص شد که کهریزک بازداشتگاهی است که برای نگهداری و تادیب اراذل و اوباش در شرایط زیستی سخت، ساخته شده است.در گزارش كمیته ویژه پیگیری حوادث پس  از انتخابات آمده است: اصلی‌ترین دلیل ایجاد بازداشتگاه كهریزك تادیب اراذل و اوباش خطرناك و هتك‌كنندگان به نوامیس مردم، متجاوزین به عنف و فروشندگان بزرگ مواد مخدر و مجرمین خطرناك بوده است.
رجوعی گذرا به ابواب قضا در کتب فقهی نشان می‌دهد که در میان حدود الهی برای تادیب متجاوزین به عنف و کسانی که امنیت جامعه را سلب نموده‌اند در کنار مجازات‌هایی چون قطع دست و پا، اعدام، شلاق و ... هیچ‌گونه مجازاتی که بتواند مجوز نگهداری چند انسان در شرایط زیستی سخت (شکنجه) را صادر نماید، وجود ندارد؛ به عبارت دیگر این کار هیچ‌گونه مبنای فقی ندارد.
مساله‌ای که در متن اطلاعیه صادره از سوی دادگستری استان تهران پیرامون حوادث کهریزک به آن اشاره شده است:
بازداشتگاه در يكي از اماكن عملياتي و انتظامي، ناجا مستقر بوده كه تحت نظر سازمان زندان‌ها نمي‌باشد، اين اقدام بر خلاف ماده 24 آيين نامه سازمان زندان‌ها مي‌باشد و اين قبيل دستگيري‌ها و نحوه نگهداري آنها فاقد مباني علمي و حقوقي و شرعي و قانوني مي‌باشد و اجراي هر گونه طرح و نگهداري آنها با هدف اصلاحي باشد نه انتقام گيري از آنان.
گرچه در پیگیری‌های بعدی عده‌ای به عنوان متهمان قتل عمد به دادگاه معرفی شدند، ولی کمتر کسی به اصل خطای صورت‌گرفته توجه کرد: ایجاد چنین محیطی برای نگهداری عده‌ای شرور هیچگونه مبنای فقهی و قانونی ندارد.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

ایمان

یکی از مسائلی که همواره مرا به خود مشغول داشته، آن است که چگونه بسیاری از مسئولان عالی‌رتبه و فرماندهای ارشد نظامی در این کشور، در طول دوران مسئولیتی خود موفق به طی مدارج عالی تحصیلی و اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دکترا می‌شوند.
تا اینکه مدتی پیش این مساله برایم حل شد.
یکی از دوستان برایم نقل می‌کرد، تلوزیون در حال مصاحبه با یکی از فرماندهان ارشد نظامی بوده و او در کنار نقل رشادت‌های خود در سال‌های دفاع مقدس گریزی هم به سابقه تحصیلی خود زده است. مجری برنامه هم در این اثنا از او پرسیده سردار چطور برغم همه این اشتغالات توانسته‌اید به اخذ مدرک دکترا هم نائل شوید؛ و سردار هم پس از لحظه‌ای درنگ پاسخ داده است: با ایمان به خدا.

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

تذکر یک نکته


مدتی پیش مطلبی با عنوان دخالت در سیاست نگاشتم. و در آنجا نوع رفتار نظامیان در اصرار ورود به سیاست را با دخالت در مسائل سیاسی توسط آقای منتظری مقایسه کردم و البته در انتها بدون آنکه قضاوتی بنمایم، داوری نهایی را با طرح یک پرسش به مخاطب واگذار نمودم. از همان ابتدا مسلم بود که واکنش‌ها به این مساله متفاوت خواهد بود. ولی در این میان یکی از کامنت‌ها بیش از همه توجه مرا به خود جلب کرد. دوستی که اصرار داشت دخالت نظامیان در سیاست را به بهانه حفظ نظام مشروع جلوه داده و به نحوی وصیت‌نامه امام را تفسیر به رای نماید، در نهایت پس از آنکه به پاسخ نهایی من جوابی نداد، کامنتی به صورت زیر برایم گذاشت:
توجه نکرده بودم که پدرتان وزیر میرحسین هم بوده اند. قضیه جالب بود جالب تر شد.
بنده گرچه این پاسخ را بی‌ارتباط با اصل مساله می‌دانم، ولی صرفا برای تنویر افکار عمومی عرض می‌کنم که پدر بنده در هیچ دوره‌ای از ادوار جمهوری اسلامی وزیر نبوده‌اند.


۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

با جگر شیعه چه‌ها کرده‌ای





مشعر حق عزم منا کرده‌ای
کعبه شش گوشه بنا کرده‌ای

تیغ تنت را به مصاف آمدست
نیزه سرت را به طواف آمدست

بر سر نی زلف رها کرده‌ای
با جگر شیعه چه‌ها کرده‌ای

ظهر عاشورای 1431 هجری قمری




۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

دخالت در سیاست


امام خمینی در اواخر عمر گرانبار خویش در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله منتظری ایشان را به دلیل ساده لوحی از دخالت در سیاست بازداشتند: از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.
همچنین در وصیت‌نامه سیاسی الهی خود نظامیان را نیز از دخالت در سیاست بازداشتند: قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسيج و غير اينها، در هيچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازيهاى سياسى دور نگه دارند.
مساله قابل تامل آن است که هم آقای منتظری و هم گروهی از نظامیان آشکارا این وصیت امام را زیر پا نهادند. آقای منتظری اما امام را فردی بزرگ خواند که اشتباهاتی نیز مرتکب شده است و بدین وجه انحراف خود را از توصیه امام و انتقادهای تند خود علیه مقامات جمهوری اسلامی و عملکرد آن را بدین نحو توجیه نمود. اما نظامیان دخالت خود را در سیاست به بهانه حفظ اندیشه امام عنوان می‌کنند. 
راستی کدامیک بدتر است؟ کسانی که به صراحت مخالفت و عدم پایبندی خود را به یک امر اعلام می‌کنند و کسانی که به ظاهر به تمامی التزامات آن امر پایبند هستند و در عمل کار دیگر می‌کنند.

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

عزاداری‌های نامشروع




1-سماوری که به بزم حسین می‌جوشد
غبار رحمت آن عیب خلق می‌پوشد
داشتم به خانه می‌رفتم که دیدم بساط چای برپاست و بالای ایستگاه صلواتی هم شعر فوق را نوشته‌اند؛ از خود می‌پرسم چرا باید چنین باورهایی که هیچ‌گونه توجیه عقلی و نقلی محکمی ندارد در جامعه آن هم به گونه‌ای مقدس رایج باشد؟

2- در ضبط تاکسی، نوار مداحی گذاشته است و به زعم خود حرمت ماه محرم را حفظ کرده است. کمی حواسم را معطوف به عبارات و طنین مداح می‌کنم. به سبک یکی از ترانه‌های سخیف معروف می‌خواند.

3- واعظ گفت هرکه بر حسین گریه کند آتش جهنم بر او حرام می‌شود. گفتم آقا سند این سخنتان چیست. گفت کار اباعبدالله کار دل است و سخن شما ناشی از اسارت در دام عقل. بشوی اوراق گر هم بحث مایی. سرم را پایین انداختم و از مسجد بیرون آمدم.

4- شاید یکی از مهم‌ترین مشکلات و آسیب‌های عزاداری‌های ماه محرم آن است که چندان نقش معرفت‌زا نسبت به امام حسین علیه‌السلام و قیام او ایفا نمی‌کند و از همین روست که با پایان ایام عزاداری همان آش و همان کاسه در جامعه پابرجاست. آنچه در این میان به عنوان یک وظیفه از ما برمی‌آید آن است که تا حد توان از جنبه‌های خرافی و انحرافی عزاداری‌ها بکاهیم و اطرافیان را به شنیدن و خواندن آثار علمای اصیل در این زمینه دعوت کنیم. کتاب "شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی" اثر استاد جوادی آملی و "حسین (ع) شهید پیشرو فرهنگ انسانیت" اثر علامه جعفری دو پیشنهاد مناسب برای این ایام است.


۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه

و تو همچنان مظلومي

و امروز هزار و چهار صد سال از غدير مي‌گذرد.
هزار و چهار صد سال از سقيفه.
هزار چهار صد سال از آغاز در گلو گرفتن استخوان و در کام داشتن تلخي حنظل.
و تو همچنان مظلومي!
نه شعرايمان شهادت‌خواهند!
و نه حکمايمان عدالت‌خواه!
و نه حاکمانی که شبانه گرسنانگان را اطعام کنند.
و علوي بودن تنها نامي است که يدک مي‌کشيم!
چون ابراهيمي که ناميست بي‌مسما بر حجي که حاجيان مي‌روند و پولشان را به بمبي بر سر شيعيان يمن تبديل مي‌کنند.
و آنان که به نام تو کنگره و بنياد به راه مي‌اندازند و از اسلام تنها تعيش و ترفه را فهميده‌اند.
و همچنان مظلومی، آنگونه که قلم از وصفش باز می‌ماند.