۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

مستضعفان وارثان زمين خواهند شد- يادداشت‌هايي پراکنده از سفر به بازفت

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه‌ها و مرفهين بي درد شروع شده است و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله‌بار مبارزه را بر دوش گرفته‌اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده‌اند مي‌بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه‌هاي آزادي و كمال نثار مي كنم.

(پيام امام خميني در سالگرد كشتار خونين مكه 67/4/29)

جنگ فقر و غنا؛ ما فرزندان انقلاب اسلامي، رزمندگان اين نبرد هستيم و مناطق محروم خط مقدم اين جنگ است.

طبق روال يکسال گذشته، در يکي از مقاطع حساس پايان‌نامه کارشناسي ارشد، عزم سفر کردم. اولين بار موقع تصويب پيشنهاد پايان‌نامه، مرتبه دوم در هنگام ارائه گزارش پيشرفت 30 درصد؛ و اين بار هم در آستانه دفاع. و البته هر سه بار هم اردوهاي دانشجويي.

سجاد بهمني سخن از اردوي جهادي گفت؛ سفري به بازفت. بازفت منطقه‌اي است محروم از توابع استان چهار محال و بختياري. يکشنبه شب حدود ساعت 11 شب است که راهي مي‌شويم. توقفي کوتاه در قم داريم و نماز صبح را در پايانه شهيد کاوه اصفهان مي‌خوانيم. حدود ساعت هشت صبح است که به شهرکرد مي‌رسيم.

گفته‌اند اردوي جهادي. يعني بايد مصداق کساني شد که در در راه خدا اخرجو من ديارهم شدند و والذين هاجروا و جاهدوا خوانده شدند؛ و ما امروز به ديدار مردمي مي‌رويم که امام خميني يک موي سرشان را، اشرف بر تمام دنياي کاخ‌نشينان خواند.

در هلال احمر شهرکرد چندساعتي را استراحت مي‌کنيم؛ جايي براي خوابيدن نيست. همان‌جا روي آسفالت، روزنامه‌اي پهن مي‌کنيم و چند دقيقه‌اي درازکش مي‌شويم. بعضي از بچه‌ها با سواري عازم بازفت مي‌شوند. ما هم حدود ساعت يازده با ميني‌بوس به سمت بازفت حرکت مي‌کنيم.

در راه با راننده صحبت مي‌کنم. از او مي‌پرسم که بعد از انتخابات در اين منطقه هم آشوبي رخ داده است. جواب پرمعنايي به من مي‌دهد: مردم اين منطقه اگر يک روز کار نکنند گرسنه مي‌مانند.

جاده‌اي کوهستاني را پشت سر مي‌گذاريم. ساعت چهار بعد از ظهر به روستاي چمن‌گلي مي‌رسيم. اين روستا و روستاهاي اطراف در امتداد رودي واقع شده‌اند که ظاهرا سرچشمه کارون است. در مدرسه‌اي مستقر مي‌شويم. يک گروه از دانشجويان دانشگاه شهيد عباسپور هم آنجا هستند. کمي درباره وضعيت منطقه برايمان توضيح مي‌دهند. مي‌گويند که به کمترين بهانه‌اي نزاع مي‌کنند و سر همديگر را مي‌شکنند؛ هفته پيش دو نفر در يک نزاع کشته شده‌اند؛ چندان به دستورات شرعي محرميت آشنا نيستند. از نزاع هفته پيش مي‌گويند. دانشجوهاي دانشگاه عباسپور در مدرسه، جشن نيمه شعبان برگزار مي‌کنند. مردم روستاهاي اطراف را هم دعوت مي‌کنند. در ميانه جشن دو نفر با هم درگير مي‌شوند و بعد هم دامنه نزاع گسترده مي‌شود. کار به جايي مي‌رسد که پليس با باتوم جمعيت را متفرق مي‌کند.

صبح روز سه‌شنبه براي کشيدن کانال آب عازم يکي از روستاها مي‌شويم. تا حدود ظهر کار مي‌کنيم؛ و بعد از نزديک هفت ساعت مي‌فهميم که اين کار بي‌ثمر است. دست از پا درازتر برمي‌گرديم.

صبح چهارشنبه براي کار فرهنگي به روستاي فريک مي‌رويم. به همراه چندتن از خواهران. مسئوليت من همراهي خواهران است. با نوع فرهنگ خاص منطقه نمي‌توان خانم‌ها را تنها به روستا فرستاد. زير درختي دراز مي‌کشم و مشغول خواندن کتاب خوابگردهاي آرتور کستلر مي‌شوم. هرازچندي يکي از اهالي مي‌آيد و چند دقيقه‌اي صحبت مي‌کند. باورشان نمي‌شود که از تهران بي‌مزد و مواجب آمده‌ايم تا به آنها کمک کنيم. با يکي از پيرمردهاي روستا هم‌صحبت مي‌شوم. در ميانه‌هاي بحث مي‌پرسم که مردم بيشتر به چه کسي راي داده‌اند. جوابش از قبل قابل پيشبيني بود: احمدي‌نژاد. حوالي ظهر است که بازمي‌گرديم.

سجاد بهمني که به همراه گروه ديگري از خواهران به روستاي باغ‌چندار رفته بود به شدت خسته و عصباني است. مي‌گويد پسربچه‌ها به شدت اذيت کرده‌اند و در يک مورد بي‌نظير، الاغي را در چادر خانم‌ها رها کرده‌اند.

عصر چهارشنبه، طلبه جوان و خوش‌سيمايي به ما ملحق مي‌شود. چشم‌هاي سبز و ريش‌ بوري دارد. خوش برخورد است؛ هم‌صحبت مي‌شويم. در ميانه‌هاي سخن، از دعوت خود براي ايفاي نقش يوزارسيف در سريال يوسف مي‌گويد. گفتم کار خوبي کردي که نپذيرفتي، در دل مي‌گويم: آن وقت بود که بايد مي‌گفتيم اي زليخا دست از دامان يوسف بردار.

بعد از ظهر حدود ساعت شش، به همراه وحيد حيدري و سجاد بهمني براي کار فرهنگي، خانم‌ها را به سمت روستاي گزستان و سروه مشايعت مي‌کنيم. البته سوار بر ميني‌بوس آقا رضا. راه را گم مي‌کنيم و ساعت هفت و ربع است که به گزستان مي‌رسيم. از فرستادن گروه دوم به سروه صرف‌نظر مي‌کنيم و همه در گزستان پياده مي‌شويم. آقا رضا را هم نگه مي‌داريم. چه آنکه به رفت و برگشتش نمي‌ارزد. در راه برگشت آقا رضا که البته آشپز اردو هم هست، دستور پخت شام را از همان پشت فرمان صادر مي‌کند. در حال عبور از يک جاده سنگلاخ پرپيچ‌خم هستيم که لحظه‌اي فرمان را رها مي‌کند تا از داخل داشبورد قند بردارد. از رفتارهايش شگفت زده شده‌ام.

صبح پنجشنبه هم مثل روز قبل به خوابيدن زير درختي در روستاي فريک و خواندن خوابگرها مي‌گذرد.

عصر روز پنجشنبه است و من بالاجبار براي پيگيري کارهاي پايان‌نامه به تهران بازمي‌گردم. بر روي جاده‌هاي پرپيچ‌وخم، نگاهي به روستا مي‌اندازم. وعده الهي آن است که مستضعفان وارثان زمين خواهند شد. و من ايمان دارم که بازفت روزي به مرکز تحولات جهاني تبديل مي‌شود. افسوس که عقل انسان معاش‌انديش از درک آن عاجز است.

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

مهربان‌ترين راننده تاکسي تهران

ديروز در يکي از مسيرهاي هميشگي خود سوار تاکسي شدم؛ به سنت هميشگي خواستم بگويم سلام‌عليکم که راننده تاکسي پيش‌دستي کرد و به من سلام کرد. کمي جاخوردم؛ چرا که انتظارش را نداشتم. بعد از اين سلام غيرمنتظره شروع کرد به خوش‌وبش کردن. ديگر بيشتر تعجب کردم. در همين حين، يک کلاسور از زير صندلي‌اش درآورد و گفت اين آلبوم عکس‌هاي من است. کلاسور را باز کردم و لابلاي صفحات آن، با بريده‌هايي از صفحات روزنامه و تقديرنامه‌هايي به امضاي فرماندهاي نيروي انتظامي و شهرداري روبرو شدم. تيتر يکي از صفحات را به من نشان داد: آقاي ابراهيم دهباشي‌زاده؛ مهربان‌ترين راننده تاکسي تهران.

موقع حساب کردن کرايه، 50 تومان کمتر از حالت معمول گرفت و گفت اين هم تخفيف دانشجويي؛ البته من هم دلم نيامد که تخفيفش را قبول کنم؛ چه آنکه با نحوه برخورد حاضر بودم کرايه بيشتري هم بپردازم.

آدرس وبلاگش را هم به من داد: http://taxiran.blogfa.com/. گفت خوشحال مي‌شوم که سري بزنيد و کامنت بگذاريد.

راستش ديدم در زمانه‌اي که محبت کيميا شده، يک آدم مهربان، آن هم در تهران، آن هم راننده تاکسي واقعا که جاي تقدير دارد.

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

شهر رمضان

قال رسول‌الله صلی الله عليه و آله و سلم

ايها الناس! انه قد أقبل اليکم شهر الله بالبرکه و الرّحمه و المغفره، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الأيام، و لياليه أفضل الليالي، و ساعاته افضل الساعات، و هو شهر دعيتم فيه الي ضيافه الله، و جعلتم فيه من اهل کرامه الله.

مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و بخشش گناهان نزديک است؛ ماهي که نزد خدا برترين ماه ها، روزهايش برترين روزها، شب هايش بهترين شب ها و ساعت هاي آن بهترين ساعت ها است؛ ماهي که در آن به ميهماني خدا دعوت شديد و شما را در اين ماه از کساني قرار داده اند که شايسته کرامت خدا هستند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

خدا کند تو بیایی

عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَرْضَى مَا يَكُونُ عَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا مَكَانَهُ وَ هُمْ فِى ذَلِكَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ لَا مِيثَاقُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَإِنَّ أَشَدَّ مَا يَكُونُ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّتَهُ وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّ أَوْلِيَاءَهُ لَا يَرْتَابُونَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُمْ يَرْتَابُونَ مَا غَيَّبَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ إِلَّا عَلَى رَأْسِ شِرَارِ النَّاسِ

امام صادق عليه السلام فرمود: زماني بندگان به خدا نزديكترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است كه حجت خداى عزوجل از ميان آنها مفقود شود و آشكار نگردد و جاى او را هم ندانند و از طرفى هم بدانند كه حجت و ميثاق خداى جل ذكره باطل نگشته و از ميان نرفته است؛ در آن حال در هر صبح و هر شام به انتظار فرج باشيد؛ زيرا سخت ترين موقع خشم خدا بر دشمنانش زمانى است كه ، حجت او از ميان بندگانش مفقود باشد و آشكار نشود، و خدا مى داند كه اوليائش شك نمى كنند و اگر ميدانست شك مى كنند، چشم به هم زدنى حجت خود را از ايشان نهان نمى‌داشت ، و ظهور امام جز بر سر بدترين مردم نباشد

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

جستارهايي پيرامون انتخابات رياست جمهوري دهم – قسمت دوم: کهنه‌زخم‌هايي که به يکباره سر برمي‌آورند

پيش از اين يادداشتي با عنوان قسمت اول جستارهايي در انتخابات رياست جمهوري نوشتم. قصد داشتم در قسمت دوم به واکاوي نوع برخورد نيروهاي امنيتي با مردم و خطاهای صورت‌گرفته در اين ميان اشاره کنم. گرچه شايد ديگر مواردی را که قصد نگارش آن را داشتم، کهنه شده باشد؛ ولی برای پرهيز از خلف وعده به اشاراتی چند به موضوعاتی که در ذهن داشتم بسنده می‌نمايم.

حالا که نزديک به پنجاه روز از برگزاری انتخابات و شروع التهابات و اغتشاش‌های خيابانی مي‌گذرد، ظاهرا مسئولان امر هم دريافته‌اند که در برخورد با مردم اشتباهاتی اساسی صورت گرفته است. بعد از حادثه کوی دانشگاه در سال 78 بسياری از لزوم برخورد و محاکمه نيروهای خودسر سخن گفتند. اقدامی که اگر آن روزها جدی گرفته می‌شد، شايد امروز شاهد وقايع تلخ پس از انتخابات نبوديم.

به اعتقاد من، نحوه برخورد نيروهای امنيتی با مردم نه يک اتفاق ساده که زخمی کهنه است. زخمی که در مواقع بحرانی سرباز می‌کند و منشا بروز چنين فجايعی مي‌شود. گرچه امروز سخن از برخورد با نيروهای امينتی خاطی گفته می‌شود، ولی اگر اين مساله در حد حرف باقی بماند و برای برخورد ريشه‌ای با اين مسائل تدبيری جدی انديشيده نشود، در آينده باز هم شاهد چنين حوادثی خواهيم بود.

به نظر من در اين ميان مساله اصلی نه برخورد با چند فرد خاص، که تلاش بر خشکاندن ريشه‌های تفکری است که گمان می‌برد برای دفاع از انقلاب اسلامی و حکومت دينی می‌توان به هر اقدامی متوسل شد.

اگر بخواهيم در صدر اسلام الگويي از برخورد با متخاصم بيابيم، شايد بهترين نمونه برخورد حضرت امير با ابن‌ملجم و توصيه‌های ايشان به حضرت امام حسن مجتبی در باب رعايت حقوق اوست. توصيه‌ای که اگر امروز در بين ما شنيداری داشت بی‌شک شاهد بسياری از اتفاقات تلخ پس از انتخابات نبوديم.

می‌خواهم سخن خود را مطول کنم، ولی به نظرم اين آيه قرآن حق تمام آنچه را که در دل دارم ادا می‌کند:

لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

سه‌گانه‌های تلخ

1-خبر مرگ محسن روح‌الامينی مرا به شدت اندوهگين کرد. محسن را سال اول ورود به دانشکده فنی شناختم. دانشجوی ورودی 81 رشته مهندسی کامپيوتر. موجودی عجيب و دوست‌داشتنی. حدود سه سال کم و بيش با او رفاقت داشتم. در ميانه‌ی راه درس را رها کرد. گرچه ماه‌های اخير کمتر او را می‌ديدم، ولی از او بی‌خبر هم نبودم. تا اينکه روز 22 تير ماه يکی از دوستان با من تماس گرفت و از ناپديد شدن او را در روز 18 تير گفت. سخنش را چندان جدی نگرفتم. صبح پنجشنبه صادق شهبازی زنگ زد و خبر فوت او را به من داد. باورش برايم سخت بود.

و حالا هنوز چهره‌اش در ذهنم زنده است. خداوند او را در جوار رحمت خويش جای دهد.

2-دو سانحه هوايي در طول يک هفته گذشته و مرگ چند تن از هموطنانمان، جز تلخکامی برايم حاصلی نداشت. اميدوارم با مقصران احتمالی حادثه برخورد شده و زمينه‌های وقوع چنين حوادث هولناکی ريشه‌کن شود.

3-انتصاب اسفنديار رحيم‌مشايي به معاونت اول رياست جمهوری را بايد گونه‌ای از انتحار سياسی از سوی محمود احمدی‌نژاد ارزيابی کرد. چه آنکه احمدی‌نژاد به مخالفت حاميان خويش با رحيم‌مشايي واقف بود و در شرايط فعلی بيش از گذشته به حمايت آنها نياز داشت. ولی او گويي چنان مفتون شخصيت رحيم‌مشايي بود که قدرت درک اين مساله را از دست داده بود. از اين روست که گفته‌اند: حب الشيئ يعمی و يصم.

ولی در اين ميان واکنش احمدی‌نژاد به نظر رهبری - که غير علنی به او ابلاغ شده بود - و عدم تمکين به آن، برای کمتر کسی قابل پيش‌بينی بود. گرچه تا امروز روحيه يکدنده او بر همگان عيان شده بود، ولی کسی گمان نمی‌کرد که اين يکدندگی به تقابل با نظر صريح رهبری نيز برسد. نامه امروز مقام معظم رهبری که مخالفت علنی ايشان را با انتصاب رحيم‌مشايي آشکار کرد، بايد يکی از نقاط سياه کارنامه احمدی‌نژاد دانست. چه آنکه احمدی‌نژاد با عدم تمکين به نظر صريح رهبری ايشان را وادار علنی کردن نامه 6 روز پيش کرد.

4-واجعل عاقبه امورنا خيرا.

۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه

در دفاع از سجاد صفارهرندي

برخورد اين روزهاي رسانه‌هاي اصلاح‌طلب با آخرين يادداشت سجاد صفارهرندي در وبلاگ شخصي‌اش مرا به ياد اين جمله آقاي موسوي انداخت:

اينها مهره مار دارند، توي چشم‌هاي شما نگاه مي‌کنند و مي‌گويند سفيده ولي سياهه

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

روايتي پديدارشناسانه از دغدغه‌هاي اگزيستانس

دغدغه‌هاي اگزيستانس اشارتی است به دردمندي‌هاي هستومندي که عالم براي زيستن دارد: دغدغه‌هايي چون خدا، انسان، آزادي و ايمان. هستومندي که مي‌تواند از خويش برون شده به واسطه هستي‌هاي توي دستي زيست‌جهاني نو براي خويش بيافريند. جهان اين هستومند جهاني است با زايش مدام.

و پديدارشناسي روايتي است بي‌واسطه از محتواي آگاهي انسان که خصلتي التفاتي دارد.

و اين وبلاگ چه در گذشته و چه در حال و شايد در آينده خويش کوششي است، براي روايتي پديدارشناسانه از دغدغه‌هاي اگزيستانس.

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

اصلاح سامانه نظردهی



در طول چند ماه گذشته انتقادات بسياری به مشکلات سامانه نظردهی وبلاگم مطرح شد. سعی کردم تنظيمات سيستم را به گونه‌ای تغيير دهم که اين مشکل تا حدی برطرف شود.

از طرح نکات انتقادی شما سپاسگزارم.


۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

جستارهايي پيرامون انتخابات رياست جمهوري دهم – قسمت اول : فصلی جديد در مرزبندی‌های سياسی

1. در باب انتخابات دهم رياست جمهوري بسيار گفته‌اند و بسيار شنيده‌ايم. بنابراين اگر بخواهم بر انبوه تحليل‌ها سخني بفزايم که درخور خواندن باشد، جز سخن نو گفتن نشايد.

2. همان‌طور که پيش‌تر نيز به اجمال اشاره کردم، مهم‌ترين رويداد اين انتخابات را شکل‌گيري مرزبندي جديدي در تاريخ سياسي جمهوري اسلامي مي‌دانم و کليد تحليل تمامي رويدادهاي گذشته را در گرو درک دقيق ابعاد اين صف‌بندي جديد مي‌بينم.

3. مروري بر توزيع طيف آراي انتخابات گذشته در شهر و روستاها و نيز در نقاط مختلف شهرهاي بزرگ واقعيتي بسيار مهم را آشکار مي‌سازد. احمدي‌نژاد بيشترين پايگاه خود را در ميان اقشار محروم جامعه داشته و موسوي از طرفداري شديد طبقه متوسط جديد برخوردار بوده است. البته اين جمله به اين معنا نيست که تمامي طبقه متوسط جديد از موسوي حمايت کرده‌اند و تمامي محرومان پشت سر احمدي‌نژاد بوده‌اند. ولي آشکارترين مرزبندي در انتخابات گذشته مرزبندي طبقاتي بوده است.

4. از مهم‌ترين مفاهيمي که حضرت امام خميني در سال پاياني حيات دنيوي خويش مطرح نموده‌اند طرح مساله اسلام ناب و اسلام آمريکايي بوده است. ايشان در پيامي که در آستانه انتخابات دوره سوم مجلس شوراي اسلامي صادر فرموده‌اند در تبيين نسبت اين دو اسلام مي‌فرمايند: «مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگانى رأى دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئوليت کنند، و طعم تلخ فقر را چشيده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طينتان عارف، و در يک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله وسلم- باشند. و افرادى را که طرفدار اسلام سرمايه دارى، اسلام مستکبرين، اسلام مرفهين بى‏درد، اسلام منافقين، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در يک کلمه، اسلام امريکايى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمايند.» همچنين ايشان در پيام تاريخي خود خطاب به هنرمندان چنين مي‌فرمايند: «تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - اسلام ائمه هدي - عليهم السلام - اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت‌ها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه‌داري مدرن و كمونيسم خون‌آشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي‌درد، و در يك كلمه " اسلام آمريكايي " باشد.

آنچه از دقت در بيانات حضرت امام آشکار مي‌شود آن است که يکي از مهم‌ترين مرزهاي اسلام ناب و اسلام آمريکايي، صف‌بندي محرومين و مرفهين در مقابل يکديگر ذيل آموزه‌هاي اين دو اسلام است.

5. در طول تاريخ معاصر ايران تضادهايي اساسي، در فرازهاي تاريخ رخ داده است: تضاد ميان روحانيت و روشنفکران در نهضت مشروطه، تقابل ميان حکومت در مقابل اتحاد روحانيت، روشنفکران و مردم در نهضت ملي شدن صنعت نفت، اتحاد ميان مردم و روحانيت در مقابل حکومت و روشنفکران در نهضت پانزدهم خرداد، اتحاد مردم، روحانيت و روشنفکران در مقابل حکومت پهلوي در آستانه پيروزي نهضت اسلامي، اتحاد مردم و روشنفکران و بخشي از طيف منتقد مذهبي در مقابل سياست‌هاي حاکم در دوم خرداد 76 و تضاد ميان گذشته و آينده در تيرماه 84 .

6. دقت در تضادهاي فوق نشان مي‌دهد که در هيچ يک از آنها، طرفداران دو قرائت از اسلام که دو خواستگاه طبقاتي گوناگون دارند، در دو صف متقابل قرار نمي‌گيرند. از اين رو انتخابات اخير رياست جمهوري در تاريخ سياسي معاصر بي‌نظير به نظر مي‌رسد.

7. تحليل نگارنده آن است که با انتخابات رياست جمهوري اخير فصلي نوين در تاريخ انقلاب اسلامي ايران گشوده خواهد شد. دوره‌اي که مهم‌ترين مرزبندي سياسي، مرز ميان پابرهنگان و تازيانه‌خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت‌ها از سويي و پيروان اسلام رفاه و تجمل از سوي ديگر باشد.

8. نگارنده در انتها تاکيد دارد که به هيچ وجه قصد ندارد طرفداران آقای مهندس موسوی را پيرو اسلام آمريکايي قلمداد کند. بلکه بخش عمده‌ای از ايشان را داخل گفتمان انقلاب اسلامی ارزيابی مي‌کند. تنها تاکيد نوشتار فوق، شکل‌گيری دو گفتمان جديد در بستر انقلاب اسلامی است که يکی به پابرهنگان گرايش دارد و ديگری به روشنفکران و مرفهين.