۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه

دنيای مجازی و مرگ مولف



چند روزقبل برای خالی نبودن عريضه و به روز کردن وبلاگم، يکي از مقالاتي را که مدت‏ها پيش پيرامون معضلات حاکم بر آموزش عالی کشود نگاشته بودم، در اينجا منتشر کردم. شامگاه شنبه وقتی مشغول بررسی توضيحات وارده از سوی مخاطبين به مطالب مندرجی بودم، با يک توضيح جالب روبرو شدم:

مطلب شما در انصارنيوز منعکس گرديد- ناشناس

راستش در ابتدا باور نمي‏کردم، تا اينکه با حجستجوی نام اين سايت در گوگل موفق شدم آن را پيدا کنم و البته برای اولين بار از آن ديدن نمايم. مقاله من به تيتر اول اين سايت تبديل شده بود. در پي آن بودم به فردی که اين کار را کرده، تذکر دهم، من بعد برای درج مقالاتم در چنين سايت‏هايي از من اجازه بگيرد، ولی تقريبا هيچ راهی برای شناسايی او نداشتم.

مساله مرگ مولف که روزگاری به يک نظريه هرمنوتيکی در باب معنا بدل گشته بود، امروزه ابعاد گستره‏تری يافته، به گونه‏اي که يک مقاله بدون اطلاع نويسنده آن در سايتی درج مي‏شود که شايد کوچک‏ترين نسبتی به لحاظ سياسی و اجتماعی با او نداشته باشد. حال بايد ديد که ايده اصلی مولف در چنين زمينه‏اي، چگونه فهم مي‏شود و اگر در گذشته از عدم امکان بازسازی افق معنايي مولف سخن مي‏رفت، امروزه ديگر چيزی به نام افق معنايي برای مولف باقی مانده است.

۱۳۸۷ بهمن ۸, سه‌شنبه

گفتاری پيرامون آموزش عالی



در حال حاضر نظام آموزشی و پژوهشی حاکم بر دانشگاه‏ها و مراکز پژوهشی کشور از معضلات عمده‏ای رنج مي‏برد. معضلاتی که منجر به بروز ناکارآمدی بنيادی در اين حوزه شده است. در زير به برخی از آنها اشاره مي‏شود:

1-عدم شناسايي استعدادها و هدايت دانشجويان به سمت رشته‏های مناسب تحصيلی

2-ناکارآمدی شيوه­های تدريس فعلی و الگوگيری از نظام آموزشی ايالات متحده بدون بررسی تطبيقی

3-فقدان مطالعات ميان‏رشته‏ای و عدم تعامل ميان دپارتمان‏های آموزشی

4-تخصيص بودجه‏های پژوهشی بدون نظارت و ارزيابی و تصويب پروژه‏های پژوهشی بدون لحاظ نيازهای بلند مدت و چشم‏انداز جامع

5-تصويب رشته‏ها و مقاطع تحصيلی جديد بدون لحاظ کردن منابع ضروری پژوهشی و کميت و کيفيت اعضای هيات علمی

6-عدم دسترسی به مقالات و کتاب‏های منتشره در جهان به دليل عدم برنامه‏ريزی در تخصيص اعتبار برای خريد حق عضويت مجلات و انتشاراتی‏های معتبر بين‏المللی

7-پذيرش دانشجو بيش از ظرفيت استاندارد

8-عدم‏بهره‏گيری از امکانات و تجربيات نظام آموزش سنتی

9-به روز نبودن کتابخانه‏ها نبود امکان دسنرسی آسان برای دانشجويان و پژوهشگران به آنها

در کنار مسائل فوق ياس و سرخوردگی جوانان و بي‏رغبتی آنها به تحصيل مزيد بر علت شده و به گسترش روزافزون مهاجرت فارغ‏التحصيلان برای ادامه کار به خارج از کشور دامن زده است.

از سوی ديگر سياست‏های نسنجيده‏ای چون خدمت وظيفه عمومی موجب شده است که دانشجويان پسر از فرصت برابر با دانشجويان دختر جهت رقابت برای ورود به دانشگاه محروم شده و تعداد دانشجويان دختر به طور متوسط بيست درصد بيش از دانشجويان پسر باشد. مساله‏ای که در حال حاضر تبعات اقتصادی و اجتماعی خاصی به همراه داشته و در آينده آثار منفی آن بيش از مقطع فعلی خواهد بود.

۱۳۸۷ بهمن ۶, یکشنبه

وحدت تجربه فلسفی


ديشب مشغول خواندن کتابی بودم با عنوان نقد تفکر فلسفی غرب؛ اين کتاب نوشته اتين ژيلسون فيلسوف توميستی معاصر فرانسوی است و توسط دکتر احمد احمدی به فارسی ترجمه شده است. نام اصلی کتاب وحدت تجربه فلسفی است که مترجم به دليل نامانوس بودن، عنوان ديگری را برای کتاب برگزيده است.

کتاب با شرح چند چالش مهم فلسفی قرون وسطی که منجر به ظهور شک گرايي در عصر دکارت شده آغاز ميشود و در ادامه به شرح و نقد نظام فلسفی دکارت و تاثيرات آن در فيلسوفان بعدی ميپردازد و در نهايت با مروری بر تاثيرات کانت و آگوست کنت خاتمه مي يابد.

نکته جالب توجه آن است که نويسنده که خود پيرو نظام فلسفی قديس توماس آکويناس است، از چشم اندازی ارسطويي به نقد تجربه فلسفی غرب مينشيند و از اين رو نقدهای او ميتواند برای يک خواننده دلبسته به سنت فلسفه اسلامی نيز جذاب باشد.

يک مساله جالب نيز در حاشيه خواندن اين کتاب توجهم را جلب کرد. در وسط کتاب، هنوز فاکتور خريد آن از انتشار سمت قرار داشت. دوازهم اسفند ماه سال 1383. به ياد مي آورم روزی که اين کتاب را خريدم شروع به مطالعه آن کردم و البته هر چه تلاش کردم از محتوای آن سر درنياوردم. حالا وقتی امروز بعد از چهار سال، گرچه زمانی بسيار طولانی بر من گذشته ولی خوشحالم که حداقل به نظر خودم، کمی از محتوای اين کتاب را درک ميکنم.

۱۳۸۷ دی ۱۹, پنجشنبه

بدرقه فرزندان روح‏الله

کنار مزار شهدای گمنام مدفون در مصلای نماز جمعه ايستاده‏ام و مشغول خواندن فاتحه هستم که پسر بچه‏ای مي‏آيد و در کنارم مي‏ايستد. نگاه کنجکاوانه‏ای به سنگ قبرها مي‏کند.

پس از چند لحظه مي‏پرسد "چرا اسم پدر همه‏شان روح‏الله است؟"

جواب مي‏دهم "روح‏الله اسم امام خميني است نه پدر واقعی آنها"

دوباره مي‏پرسد "مگه گمنام نيستند، پس چرا سن‏شان معلوم است؟"

جواب مي­‏دهم "از روی استخوان‏ها مي‏توان سن را تخمين زد"

بدون معطلی مي‏پرسد "از کجا معلوم که عراقی نباشند؟"

هرچه تلاش مي‏کنم پاسخی به ذهنم نمي‏رسد. خنده‏ام مي‏گيرد.

پيامک‏های بچه‏ها تا نيمه‏شب ادامه دارد. دعوت برای حضور در مراسم تدفين شهدا در دانشگاه مي‏کنند. يکشنبه عصر بيانيه انجمن اسلامی منتشر و در آن با تدفين شهدا مخالفت جدی شده است. خيلي‏ها مي‏ترسند که موقع مراسم حادثه‏ای رخ دهد. ولی من تقريبا مطمئنم که هيچ اتفاقی نمي‏افتد. فجايع غزه و هم‏زمانی مراسم با هشتم محرم امکان هرگونه حرکت اعتراضی را سلب مي‏کند.

وارد مسجد که مي‏شوم مرتضی را در گوشه غربی مسجد مي‏بينم. مي‏روم و سلام مي‏کنم و مشغول صحبت مي‏شويم. بعد از حدود نيم ساعت متوجه مي‏شوم کسانی که در اين گوشه جمع شده‏اند به عنوان انتظامات از قبرهای پيش‏کنده محافظت مي‏کنند و از هجوم جمعيت به سمت قبرها جلوگيری خواهند کرد. من هم با آنها همراه مي‏شوم.

مرتضی بالای قبر وسطی ايستاده است. قرار است تلقين بخواند. من هم مي‏آيم و کنار قبر سمت چپ مي‏ايستم. ابوالفضل شريعتمداری وارد قبر مي‏شود تا تلقين بخواند. تابوت‏ها را مي‏آورند و کنار قبرها مي‏گذارند. بي‏اختيار خم مي‏شوم و بر تابوت بوسه مي‏زنم. پرچم روی تابوت را کنار مي‏زنند. پيکرها را در مي‏آورند و روی دست‏ها مي‏گيرند. طول کفن به زحمت يک متر مي‏شود. ابوالفضل استخوان‏های کفن پيچ شده را از سمت پايين قبر داخل مي‏گذارد. بالای سرش ايستاده‏ام و نگاه مي‏کنم. از هر سو چفيه و تسبيح و جانماز مي‏دهند برای تبرک. هر چه مي‏دهند به ابوالفضل مي‏دهم و او هم در حاليکه با يک دست کفن را به نيابت از کتف نداشته تکان مي‏دهد تبرکي‏ها را به کفن مي‏کشد. آقای علم‏الهدی وسط ايستاده و با صدای بلند تلقين مي‏خواند و پنج نفری هم که داخل قبرها هستند تکرار مي‏کنند. صدايش در آن همهمه به زحمت شنيده مي‏شود. خواندن تلقين که تمام مي‏شود ابوالفضل سنگ لحد پايين قبر را مي‏گذارد. نصف قبر که پوشيده مي‏شود دلم طاقت نمي‏آورد. به ابوالفضل مي‏گويم که اجازه بده. سرم را داخل قبر مي‏کنم. هرچه تلاش مي‏کنم تا لبهايم را به کفن برسانم نمي‏شود، دستی مي‏کشم و بالا مي‏آيم. سنگ دوم هم گذاشته مي‏شود. سرم را بلند مي‏کنم. حال مرتضی منقلب است. باران اشک از صورتش جاری است. به نظرم ياد پدر برايش زنده شده. با دست روی قبر خاک مي‏ريزيم. روی قبرها پوشيده مي‏شود. سنگ‏های موقت را مي‏گذارند. روی همه‏شان نوشته شده فرزند روح‏الله.

حالا ديگر مراسم تقريبا به پايان رسيده. صدای اذان از مسجد به گوش مي‏رسد. مرتضی بالای سر قبرها نشسته و نگاه معناداری به آنها مي‏کند. سعی مي‏کنم به عمق نگاهش راه پيدا کنم؛ نمي‏توانم. مي‏روم و کنارش مي‏نشينم. حميدرضا هم مي‏آيد و کنارمان مي‏نشيند. دست‏هايم را که حالا ديگر گل‏های رويش خشک شده را در دست‏هايش مي‏گيرد. احساس شرم مي‏کنم.

۱۳۸۷ دی ۱۸, چهارشنبه

تنهاتر از مسيح



گودال قتلگاه پر از بوی سيب بود

تنهاتر از مسيح کسی بر صليب بود

۱۳۸۷ دی ۹, دوشنبه

صلی الله علیک یا ثار الله

ان هذه الـدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبـر معروفها, فلـم يبق منهاالا صبابه كصبابه الاناء و خسيـس عيـش كالمرعى الـوبيل , الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهى عنه , ليرغب المومـن فى لقاء الله محقا, فانى لا ارى المـوت الا سعاده و لاالحياه مع الظالمين الا برما, ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علـى السنتهم يحـوطـونه مـادرت معائشهم فـاذا محصـوا بـالبلاء قل الـديـانــون

امـام حسيـن عليه السلام در هنگـام سفـر به كـربلا فـرمـود:

راستى ايـن دنيا ديگر گـونه و ناشناس شده و معروفـش پشت كرده, و از آن جز نمى كه بركاسه نشيند و زندگـى اى پست, همچـون چراگاه تباه, چيزى باقـى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد؟ در چنين وضعى مومـن به لقاى خدا سزاوار است.

و مـن مرگ را جز سعادت, و زندگـى باظالمان را جز هلاكت نمى بينـم. به راستـى كه مردم بنده دنيا هستنـد و ديـن بر سر زبان آنهاست و مادام كه بـراى معيشت آنها بـاشـد پيـرامـون آن انـد, و وقتـى به بلا آزمـوده شـونـد دينـداران انـدك انـد.

تحف العقول , ص 249ـ 250

۱۳۸۷ دی ۶, جمعه

امیه جحا


خانم اميه جحا از هنرمندان معاصر فلسيني است که با خلق کاريکاتورهايي پيرامون مساله فلسطين اشغالی توانسته بخشي از فرياد مظلوميت مردم اين سرزمين را به جهانيان برساند.


او در سال 1972 در غزه متولد شد و در رشته رياضيات از دانشگاه الازهر با رتبه عالی فارغ التحصيل شد. در سال 2001 با مهندس رامي سعد ازدواج کرد. پيوندي که يک سال بعد با شهادت رامي سعد پايان يافت. وی از رامی سعد صاحب يک فرزند به نام نور بوده و در حال حاضر همسر مهندس وائل عقيل است.


اميه جحا تاكنون جوايزي همچون جايزه آفرينش‌هاي هنري زنان از وزارت فرهنگ دولت خودمختار فلسطين گرفته و در سال ۲۰۰۰ ميلادي نيز جايزه بهترين كاريكاتوريست عرب را به خود اختصاص داده است.

با خواندن زندگينامه اين زن مبارز فلسطينی، ياد بسياری از مبارزان راه آزادی بشر در ذهنم زنده ميشود که روزگاری را به تحصيل در رشته های پزشکی و رياضی و مهندسی گذراندند، ولی با مشاهده رنجهای بی شمار همنوعان خويش از يک زندگی عافيت طلبانه دست شستند و قدم در راه جهاد نهادند. تقديم به روح پاک تمامی آنان در گذشته و حال و آينده صلوات.

من، روانبخش و خاتمی


بعد از اجرای برنامه گفتگو با دکتر لوکس به عنوان سخنران جشن دهه فجر سال 83 در آمفی تئاتر دانشکده برق و کامپيوتر، که آن روزها هنوز گروه برق و کامپيوتر بود، با خود عهد کرده بودم اجرای هيچ برنامه ای را نپذيرم. چه آنکه در آن برنامه بيش از سخنران برنامه من صحبت کرده بودم و البته اعتراض کل سالن را هم برانگيخته بودم. تاثير افتضاح به حدی بود که تا امروز هم بسياری خاطره آن اجرای موفقيت آميز! را به خاطر دارند.
از حدود يک هفته قبل از برگزاری مناظره روانبخش و خاتمی بود که تماس تلفنی حميد شيردستيان و ميثم ميرزايي فر شروع شد که بيا اجرای مناظره را بپذير. من هم البته به هر ترفندی متوسل ميشدم تا بتوانم در اين سال آخر حضور در دانشکده فنی بار ديگر اشتباه گذشته را تکرار نکنم. و حالا اين وسط حميد و ميثم و محمد فياضی يکصدا ميگفتند که شما گزينه مورد اجماع شواری مرکزی بسيج دانشکده فنی برای اجرای اين برنامه هستی و همه اعضا بالاتفاق شما را به عنوان مجری انتخاب کرده اند. و من هم البته پس از شش سال حضور در بسيج آن قدر خام نبودم که فريب چنين سخنانی را بخورم.
اين شد که مرحله دوم مذاکره آغاز شد. اين دفعه به صراحت گفتم که من گرچه با رضا خاتمی همسخن نيستم ولی با قاسم روانبخش هم چندان ميانه ای ندارم. انگار جمع منتظر گفتن همين يک جمله بود. حالا ديگر به تاکيدات قبلی اين يکی هم اضافه شده بود که مجری برنامه بايد يک آدم بی طرف مثل شما باشد.
توافق نهايي اما در شب آخر صورت گرفت؛ مثل الباقی کارها. و البته با طرح يک شرط که جای ذکرش در اينجا نيست. اين شد که اجرای دومين برنامه را در طول دوران دانشجويي پذيرفتم.
در ابتدای برنامه با روانبخش سلام و خوش و بشی کردم و از او خواستم که مختصری از زندگي نامه اش را بگويد. در اثنای صحبت همراه چند نفری که با خود از بيرون آورده بود در مورد نحوه برنامه فرامينی صادر کرد که البته من هم کليه آنها را ناديده گرفتم.
مناظره را با قرائت زندگی نامه روانبخش و خاتمی آغاز کردم و با قرائت تذکر انتهايي وصيت نامه امام خمينی پيرامون صحت مطالب انتصابي به ايشان از هر دو خواستم که به اين تذکر پايبند بمانند و از نسبت دادن مطالب برآمده از روياهای صادقه و دفترچه خاطرات شخصی، به امام بپرهيزند. تذکری که البته تا انتها توسط هر دو رعايت شد. البته بحث های صورت گرفته، بيش از آنکه صحبت از حدود انديشه های امام باشد، جدل لفظی حول عملکرد دولت سابق و فعلی بود.
در طول برگزاری مناظره هر چند دقيقه يکی از حاميان خاتمی يا روانبخش با سر و صدای خود فضای جلسه را ملتهب ميکرد و البته من هم تمام تلاش خود را برای جلوگيری از صحبتهای وسط جلسه کردم. تلاشی که ظاهرا قرين به موفقيت بود.
هر چه بود مناظره بدون حادثه خاصی پايان يافت. والبته از اظهار نظرهای بعدی دريافتم که اجرای من هم مطلوب از آب درآمده. در همه اين اظهار نظرها جالب تر از همه صحبت يکی از طرفدارن خاتمی بود که در پايان جلسه و وقتی که تازه از روی سن پايين آمده بودم به من گفت: "شما بی طرفی را در اداره جلسه رعايت کردی"

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

ای شيخ پاکدامن معذور دار ما را

1- به نظر من از حدود دو سال پيش انحراف در بسيج دانشجويي آغاز شد. اين روند در برنامه "چه مثل چمران مثل چه گوارا" که دوستان خوب من در بسيج تهران برگزار کردند به اوج خود رسيد. امروز در خبرها ديدم که بچه هاي بسيج فني در روز ۱۵ آذر بر مزار شهداي ۱۶ آذر گرد هم مي آيند. خبري که در نوع خود جالب توجه بود. چه اينکه از اين سه آذر اهورايي برخي در موضع نسبت به نيروهاي اسلامي نيز بوده اند، اتفاقاً چند وقتي نيز بود که مي ديدم بر روي بردهاي بسيج در دانشکده ها تصاوير آيت الله طالقاني(رضوان الله تعالي عليه)، مرحوم مهندس بازرگان و دکتر شريعتي... و شرحي از زندگي ايشان به صورت هماهنگ کار مي شد، اولين بار و در حالي که چشمانم از حدقه بيرون زده بود و زير لب ذکر پناه بر خد!

2- اشتباه نکنيد، جملات فوق نه در نشريه يالثارات الحسين درج شده و نه در هفته نامه پرتو، نه بخشی از سخنان يکي از اعضای بلند پايه انصار حزب الله است و نه موضع گيری يک روحانی سنتی در قم يا نجف، بلکه مندرجات چند روز پيش يکی از اعضای بلندپايه انجمن اسلامی دانشجويان در وبلاگ شخصی اش است که اين چنين جسورانه از انحراف در بسيج دانشجويي سخن ميگويد.

3- به گزارش ايسنا، در ادامه محمدي به ترتيب بر مصدق، چمران، طالقاني، بازرگان، شريعتي، امام (ره) و سيد محمد خاتمي به عنوان آموزگار ادب و شكيبايي درود فرستاد كه با تشويق دانشجويان همراه شد.

4- اميدورام اين بار نيز دچار اشتباه نشويد، اين سخنان نه مطلع مجری برنامه جبهه ملی که سخنان آغازين محمدی عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان تهران و علوم پزشكي در برنامه سخنرانی روز دوشنبه خاتمی در دانشگاه تهران است.

5- «يک گروهی که با اسلام و روحانيت سرسخت مخالف بودند؛ از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتی مرحوم آيت الله کاشانی ديد که اينها خلاف دارند ميکنند و صحبت کرد، اين کار کردند که يک سگی را نزديک مجلس بردند و عينک به آن زدند و اسمش را آيت الله گذاشتند، اين در زمان او [مصدق] بود که اينها فخر ميکردند به وجود او؛ او هم مسلم نبود. من به آقا عرض کردم که اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلی خواهد خورد، و طولی نکشيد که سيلی را خورد و اگر مانده بود سيلی بر اسلام ميزد. »

«نهضت به اصطلاح آزادی صلاحيت پذيرش هيچ امری از امور دولتی يا قانونگذاری را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن کريم و احاديث شريفه و تاويلهای جاهلانه موجب فساد عظيم ممکن است بشوند، از ضرر گروه های ديگر، حتی منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان به مراتب بيشتر است.»

6- اينها نيز گوشه ای از بيانات امام خمينی (ره) درباره مصدق و بازرگان که بين و بي نياز از هر شرح و تفسير است.

7- ديروز سيد محمد خاتمي براي دومين بار پس از اتمام دوره رياست جمهوري خويش راهي دانشگاه تهران شد تا ياد و خاطره روز دانشجو را با تاخير بر پا دارد. برنامه با موفقيت بالايي انجام شد و ما تقريبا به ۹۰٪ اهداف از پيش تعيين شده خود رسيديم.حماسه ديگري ديروز به وقوع پيوست و برگ زرين ديگري بر تارک قاموس دانشگاه سياست و حکمت ايران شکل گرفت. بايد از مجاهدت دوستان نصتوح خودم در اين مجموعه تقدير کنم و دست مريزادي بگويم براي شرافت و صداقت و درستي آنها که وامدار هيچ کس نبوده و نيستند.

8- اينها البته مندرجات وبلاگ يکی از اعضای انجمن اسلامی است که در تحليل برنامه سخنرانی خاتمی نگاشته است، همان دوست بزرگواری که تا چند روز قبل بسيج دانشجويي را به انحراف از خط امام منحرف ميکرد.

9- بنا داشتم بند آخر را به تحليل و نتيجه گيری اختصاص دهم، ولی بهتر آن ديدم که نتيجه گيری نهايي را به وجدان آگاه و منصف مخاطب وابگذارم.

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

خاتمي و هويت پنهان جامعه مدنی

" خاتمی شعار جامعه مدنی را داد، اما بعد آنرا تبديل به مدينه النبی کرد و به اين طريق چرخش و پيچشی در شعارهايش داد تا فشار را روی خود کم کند. بعضيها ميگويند خاتمی نفهيمده بود که جامعه مدنی چيست، اما من اعتقاد ندارم که نفهميده بود، بلکه با علم به اينکه جامعه مدنی چيست و برای کاهش فشار اين پيچش را انجام داد و بين جامعه مدنی و مدينه النبی توازن برقرار کرد"

سعيد حجاريان، روزنامه شرق، 24 تير 84

به راستی جامعه مدنی چيست که خاتمی از افشای حقيقت آن هراس دارد. چرا يک روز جامعه مدنی را در کنار شعار آزادی و دموکراسی مطرح ميکند و روز ديگر برای رفع سوء تفاهم وبرای کاهش فشارهای متدينان از حقيقت جامعه مدنی چون مدينه النبی سخن ميگويد.

خاتمی البته در نامه موسوم به "نامه ای برای فردا" با صراحت بيشتری از مختصات جامعه مطلوب خويش ميگويد:

"به رغم آنکه امروز هفت سال از واقعه دوم خرداد گذشته، روشن است که ملت خواست خود را در جامعه پايدار کرده است. از شعار ذوب در ولايت که شعار محوری رقبای دوم خرداد در درون حکومت بود تا شعار ايران آزاد، آباد و شاد و تاکيد بر دموکراسی، آزادی و حقوق بشر راه درازی طی شده است، اين معجزه روح اصلاح طلب ماست که بايد باز شناخته شود."

اين سخنان خاتمی گرچه خالی از مبالغه و طرح مسائل غير واقعی نيست، ولی تا حدی ميتواند نگاه خاتمی را به جامعه پيش و پس از دوران اصلاحات بيان کند. شايد در واقعيت امر نه جامعه پيش از دوم خرداد يک جامعه سراسر استبداد و تباهی باشد و نه جامعه پس از آن تجلی آرمان دموکراسی، ولی هر چه هست اين سخنان، حکايت از نوع بينش خاتمی به جامعه ايرانی دارد.

ولی برای آنکه بتوان تحليل دقيق تری از موضع خاتمی به دست داد، بايد به شرح مختصری از مفهوم جامعه مدنی پرداخت.

اصطلاح جامعه مدنی در ادبيات سياسی رم باستان به چشم ميخورد. در عصر مدرنيته هابز و لاک دو متفکر سياسی ای هستند که جامعه مدنی و مبانی آنرا مورد توجه ويزه قرار داده اند. اين تفاسير به تمدن خاص و يا نحوه دولت خاص نظر ندارند و گونه های متفاوتی از جوامع را دربرميگيرند. البته هگل نيز از جامعه مدنی سخن ميگويد و آنرا حد فاصل ميان خانواده و دولت عقلانی-آرمانی ميداند.

ولی امروزه تفسيرهای نوينی از جامعه مدنی شکل گرفته و بار ديگر اين مفهوم را در ادبيات سياسی زنده کرده است. در اين تفسير جامعه مدنی عرصه ای برای تولد و رشد اصناف، نهادها، سازمانها، تشکلها و احزاب مدافع حقوق و آزاديهای فردی است، که در نتيجه آن قدرت و اقتدار سياسی و اقتصادی دولت محدود شده و شرايط رقابت آزاد اقتصادی هموارتر ميگردد و افراد مشارکت جدی تری در سرنوشت سياسی و اقتصادی و اجتماعی خويش خواهند داشت. تلقی نوين از جامعه مدنی درون سنت تفکر ليبرالی شکل ميگيرد و ارزشها و ايده های اصلی ليبراليسم را فراميگيرد. بايد توجه داشت که جامعه مدنی از اين حيث و از جنبه اخلاقی خصلتي نسبي گرايانه دارد و هيچ گونه صورتی از صور زندگی را مطلوب و نهايي تلقی نميکند.

يکي ديگر از ايده های جامعه مدنی تقويت دموکراسی و کمک به واقعی تر شدن مشارکت سياسی مردم است. ايده جامعه مدنی متوجه برخی نقاط ضعف جامعه سياسی دموکراتيک معاصر است و بر اين امر تاکيد دارد که به علل متعددی جوامع سياسی معاصر دموکراتيک نيستند، زيرا نمايندگان مردم که مجرای مشارکت آنها در اداره کشور هستند، بدون دقت لازم از سوی مردم و با سازمان دهی و هدايت نامرئی صاحبان قدرت انتخاب ميشوند. در جامعه مدنی افراد به عنوان عضو گروه ها و انجمنها ميتوانند به طور واقعی تری در تعيين برنامه ريزيهای کلان سياسی و اجتماعی موثر باشند. از سوی ديگر جامعه مدنی نسبت به دين لااقتضا است و نگرش تکثرگرايانه آن موجب ميشود که دين در کنار ساير افکار و عقايد و مکاتب در جامعه مجال حضور و فرصت داشته باشد.

بنابراين و با مرور توضيحات فوق ميتوان اصول جامعه مدنی را در فردگرايي، نفع انگاری، سکيولاريزم، عقلانيت و تکثر اخلاقی دانست. (اين تذکر برای رفع سوء تفاهم لازم است که مقصود از عقلانيت، پذيرش مرجعيت بدون و چون چرای عقل در درک جهان و پاسخ به پرسشهای بنيادين زندگی است)

از سوی ديگر در تفکر دينی انسان هيچگاه مدار و محور ارزشها نيست و جامعه دينی آشکارا فردگرايي را نفی ميکند. سکولاريسم نيز در جامعه اسلامی با تعاليم خاص اجتماعی آن قابل تحقق نيست. عقلانيـت و تکثر اخلاقی نيز وضعيت مشخصی دارند.

بنابراين گرچه ممکن است جامعه مدنی برخی ويژگيهای مشترک با جامعه دينی از قبيل حفظ حرمت نوع انسان و نفی ديکتاتوری را داشته باشد، ولی به دليل ناسازگاريهايي در بنيادهای آن دو، سخن از جامعه مدنی و تفسير آن به مدينه النبی حکايت از نوعی پارادوکس دارد.

اين مساله ای است که سعيد حجاريان نيز در عبارت نقل شده از او در ابتدای اين نوشتار به آن اشاره کرده و البته علت آنرا نه در جهل خاتمی نسبت به ماهيت جامعه مدنی، که برای کاهش فشارها ميداند.

ظواهر امر حکايت از آن دارد که سخن سعيد حجاريان صحت داشته و خاتمی به اين پارادوکس واقف است. شايد از همين روست که در نامه خود به منظور کاهش فشار حاميانش و انکار ناکامي های رخ داده در مسير تحقق جامعه مدنی، با نقد گذشته و استبدادي دانستن جامعه ايرانی، در دستاوردهای هشت سال موسوم به اصلاحات اغراق ميکند.

خاتمي نيک ميداند که جامعه مدني با مختصات اصيل خود در دل يک فرهنگ دينی قابل تحقق نيست و از سوی ديگر نيز نارضايتی های روشنفکران را در عدول از شعارهای معهود دريافته است. اعتراض جمع قليلی از دانشجويان به خاتمی در 16 آذر 83 گويای اين واقعيت است. شعارهای ليبرال نهاد خاتمی در اتخابات رياست جمهوری سال 84 توسط مصطفی معين و حاميانش صورت عريانتری به خود ميگيرد. معين و حاميانش در اين دوره آشکارا از تحقق دموکراسی دم ميزنند و سخن از عبور از نهادهای انتصابی ميرانند. آنها به يک ليبراليسم تمام عيار مي انديشند و البته ناکامی ايشان در انتخابات بيش از پيش صحت دريافت خاتمی را از ماهيت پارادوکسيکال جامعه مدنی و بی اعتنايي توده های ديندار مردم نسبت به آن آشکار ميکند. در يک جامعه با فرهنگ دينی ظهور تماميت جامعه مدنی امکان پذير نيست. اگر پيروزی خاتمی در سال 76 به پيروزی گفتمان آزادی خواهی تعبير شد، پيروزی احمدی نژاد در انتخابات سال 84 حکايت از شکلگيری گفتمانی با محوريت عدالت داشت. پوپوليستی خوانده شدن شعارهای احمدی نژاد از سوی روشنفکران نشان داد که شعارهای او هيچ قرابتی با جامعه ليبرال نهاد مدنی ندارد. ولی در اين ميان و با طرح زمزمه حضور مجدد خاتمی در انتخابات آتی رياست جمهوری، چند مساله جدی بيش از گذشته رخ مينماياند. آيا خاتمی ميتواند بار ديگر همچون گذشته موضعی دوپهلو نسبت به جامعه مدني اتخاذ نمايد؟ آيا او ميتواند از گفتمان عدالت به سکوت گذر کند؟

طرفداران خاتمی تلاش ميکنند با معرفی خاتمی به عنوان کف مطالبات روشنفکران زيرکانه از پاسخ به اين سوال بگريزند.

آيا خاتمی ميتواند بار ديگر به محور اتحادی برای روشنفکران بدل شود؟ اين مساله ای است که حتی منجر به ترديد جدی او برای شرکت در انتخابات آينده شده است.