۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

آیا می‌توان از قیام حسینی درسی گرفت؟


امروزه بر سر منابر به کثرت از درس گرفتن از قیام حسینی سخن می‌گویند. بسیار می‌شنویم که حضرت امام حسین به ما آموخت برای دفاع از راه حق باید از همه چیز گذشت و نباید تن به ذلت داد. امام حسین برای همه درس دارد: به شیعیان آموخت که اقامه‌ی سنت و اماته‌ی بدعت، واجب الهی است و به تمامی انسان‌ها آموخت که ساحت پاک انسانی از ذلت مبراست. ولی باید به این نکته‌ی تاریخی توجه داشت که پس از قیام کربلا همواره دو تفسیر از این حادثه در میان شیعیان رایج بوده است. تفسیر اول که در بالا نیز به آن اشاره شد تفسیری سیاسی است. بر این اساس امام حسین به انسان‌ها درس مبارزه با ظلم و بیعت نکردن با حاکم ظالم را آموخت و هر آن کس که برای مبارزه با ظلم قیام کند حسینی است و هر روزی که در آن با ظلم مبارزه شود عاشورا و هر زمینی که در آن خونی مظلومی بر زمین ریخته شود کربلاست. تفسیر دوم، تفسیری باطنی و معنوی از حادثه‌ی عاشوراست. بر اساس این تفسیر قیام امام حسین علیه‌السلام و شهادت ایشان، یک امر منحصر به فرد است. ایشان به امر الهی و با آگاهی از فرجام آن قدم در این مسیر می‌گذارند و این مسأله به هیچ وجه در تاریخی مثالی نداشته و نخواهد داشت. حسین و یارانش به شهادت رسیدند تا باکیان بر ایشان از آتش دوزخ رهایی یابند و تربت کربلا تا قیامت دارالشفای شیعیان او شود.

این دو نوع نگاه به حادثه‌ی عاشورا از همان عصر ائمه مسبوق به سابقه بوده است. شیعیان زیدی با دریافتی کاملاً سیاسی از قیام عاشورا دست به قیام علیه حکومت جور زمان خود زدند. از سویی برخی دیگر از شیعیان که البته غالیان نیز در زمره‌ی آنها بودند با مستمسک قرار دادن سکوت ائمه پس از شهادت امام حسین بر تفسیر باطنی و معنوی از قیام حضرت امام حسین علیه‌السلام تأکید می‌نمودند.
این دو تفسیر بر مبنای دو نوع نگاه به ائمه علیهم‌السلام است. بر اساس نگاه اول ائمه واسطه‌ی فیض میان خالق و مخلوق هستند. بر اساس نگاه دوم ائمه الگوی بشر در سیر به سوی خدا و راهبران اجتماعی می‌باشند. همواره در تفسیر از مفهوم امامت می‌توان شاهد دو نگاه افراطی و تفریطی بود. گروهی با تأکید بر جنبه‌ی اول از شئون امامت، ائمه را به عنوان خدا معرفی می‌کنند و گروهی دیگر با تأکید بر اسوه بودن آنها، ائمه را به علمای ابرار تقلیل می‌دهند. به عبارت دیگر همواره تفسیر از شأن امام میان دو جنبه‌ی فرابشری و بشری در دوران است. البته تفسیر معتدلی که امروزه مورد توجه قاطبه‌ی شیعیان نیز هست امکان‌پذیر است و بر اساس آن میان جنبه‌ی بشری و فرابشری ائمه جمع می‌شود. از سویی ائمه را واسطه‌ی فیض میان خالق و مخلوق می‌داند و از سوی دیگر آنها را موجوداتی با گوهر بشری (أنا بَشَرٌ مِثلُکُم) و الگویی برای سایر انسان‌ها معرفی می‌کند.
بر همین اساس، دو تفسیر از حادثه‎ی عاشورا نیز با یکدیگر جمع می‌شود: از سویی امام حسین علیه‌السلام با قیام خویش به شیعیان خود آموخت که در برابر سلطان ظالمی که به نام دین از سنن الهی عدول می‌کند قیام کرده و هرگز با او دست بیعت ندهند (مثلی لا یبایع مثله) و از سوی دیگر عزاداران امام حسین مشمول رحمت واسعه‌ی الهی واقع می‌شوند.
باید به این نکته توجه داشت که پیش از آغاز مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردم مسلمان ایران تفسیر رایج در جامعه همان تفسیر باطنی از قیام امام حسین علیه‌السلام بود. رفته رفته با شروع مبارزات اسلام‌گرایانه، دریافت از  عاشورا به عنوان یک قیام ضد ظلم در جامعه شیوع یافت؛ و به تدریج در کنار جنبه‌های باطنی این قیام مورد توجه قرار گرفت. البته در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی انتشار کتاب شهید جاوید فصلی نوین در نزاع میان طرفداران این دو نوع از تفسیر بود. مرحوم صالحی نجف‌آبادی در این کتاب استدلال می‌کند که امام حسین علیه‌السلام تنها با هدف تشکیل حکومت حق دست به قیام زد و اگر ایشان از فرجام این قیام آگاه بود هیچگاه به چنین مسیری گام نمی‌نهاد. این تفسیر که اوج تفسیر سیاسی از قیام حسینی است، این نهضت مقدس را کاملا از جنبه‌های باطنی تهی می‌نماید؛
ولی واقعیت امر آن است که می‌توان با تفکیک میان جنبه‌های ظاهری و باطنی قیام امام حسین مشیی جمع‌گرایانه را بین این دو تفسیر برگزید. حضرت امام خمینی (ره) از جمله‌ی کسانی است که در عصر اخیر با پذیرش آگاهی امام حسین از فرجام خود بر تفسیری سیاسی از این قیام تأکید نموده‌اند:
«باید آن بعد سياسى كربلا را براى مردم بيان كرد. سيدالشهدا به حسب روايات ما و به حسب عقايد ما از آنوقتى كه از مدينه حركت كرد مى‏دانست كه چى دارد مى‏كند، مى‏دانست شهيد مى‏شود، قبل از تولد او اطلاع داده بودند به حسب روايات ما. وقتى كه آمد مكه و از مكه در آن حال بيرون رفت، يك حركت سياسى بزرگى بود كه در يك وقتى كه همه مردم دارند به مكه مى‏روند، ايشان از مكه خارج بشود. اين يك حركت سياسى بود، تمام حركاتش، حركات سياسى بود؛ اسلامى- سياسى، و اين حركت اسلامى سياسى بود كه بنى اميّه را از بين برد، و اگر اين حركت نبود، اسلام پايمال شده بود (صحیفه نور، ج 20، ص 177)» .

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

عصر تاسوعا

زان دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد
بر سطح کرخت آب‌ها تاب افتاد
دست تو چو رود تا ابد جاری شد
زان روی که در حمایت از آب افتاد

سلمان هراتی

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

در حاشیه‌ی دفاع جواد از پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد

بالاخره انتظارها به سر رسید و محمد جواد ایزدی هم از پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود دفاع کرد، بگذریم که به دلیل همزمانی دفاع با کلاس‌های درسم امکان حضور در جلسه‌ی دفاع را نیافتم. به همین مناسبت متن زیر را که جواد حدود سه سال پیش در مورد من در وبلاگش منتشر کرده بود در اینجا بازمنتشر می‌کنم:

این مصطفی فرق دارد، رسالتی دارد نه به آن بزرگی بلکه به این کوچکی!
و هدف رسالتش هم همه‌ی خلق نیست، فقط من بدبخت هستم!
آنچه مهم است این است که آیا او ختم رسل هم هست، یا این گره به دست کس دیگری باز می‌شود؟
بیستون را عشق کند، شهرتش فرهاد برد.

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

به رسم سپاس از داود میرباقری

این روزها که جنجال‌ها و مخالفت‌های بوجود آمده را بر سر پخش تصویر قمر بنی‌هاشم در سریال مختارنامه می‌بینم و از سوی دیگر واضح است که اگر داود میرباقری به جای ساخت اثری که ده سال به درازا کشید سراغ ساخت فیلم‌هایی از قبیل مرد دو زنه و زنی با دوست پسر می‌رفت، هم با زحمتی به مراتب کمتر درآمدی بیشتر داشت و  هم اینکه کار به جایی نمی‌رسید که یکی از مدرسین مشهور حوزه علمیه قم با او مخالفت کند و به طور کل تلاش او زیر سوال برود، به این نتیجه می‌رسم که ظاهراً رسم روزگار آن است که تصویر کشندگان مظلومیت اباعبدلله چون آن بزرگوار مظلوم باشند، اجرتان با سیدالشهداء.

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

آه

إنّ الله شاء أن یریک قتیلاً

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

عیدانه


قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمّ رَبّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرّازِقِينَ
عیسی بن مریم فرمود: «خداوندا! از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد، و نشانه‌ای از تو؛ و به ما روزی ده! تو بهترین روزی دهندگانی!» 

پانوشت: الحَمدُ لله الذی جعلنا من التمسّکین بولایه امیر المؤنین علیه السلام

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

از اعتصاب تا براندازی

چند شب پیش با یکی از دوستانم که برای ادامه‌ی تحصیل به فرانسه رفته صحبت می‌کردم. از اعتصاب شهروندان فرانسوی و ابعاد گسترده‌ی آن نیز برایم سخن گفت. در میان سخن به این نکته هم اشاره کرد که  اینگونه اعتصابات و ناآرامی‌ها در کشوری مانند فرانسه با کمترین ممانعت دولت رخ می‌دهد و مورد استفاده‌ی خبری رسانه‌های کشور ما قرار می‌گیرد، در حالیکه در کشور ما مخالفت‌هایی بسیار محدودتر از این به شدت توسط نهادهای امنیتی تحت عنوان براندازی و مقابله با امنیت ملی سرکوب می‌شود.
شاید در نگاه اول علت این مسأله را در آن بدانیم که کشوری مانند فرانسه که بر آن لیبرالیسم غربی حاکم است در سیستم جزایی خود فاقد مفاهیمی مانند محاربه و بغی است و به همین خاطر نیز مردم آن آزادانه دست به شورش اجتماعی می‌زنند؛ ولی این پاسخی به هیچ وجه نمی‌تواند اصل پرسش را منتفی کند زیرا فلسفه‌ی طرح جرایمی مانند محاربه حفظ جامعه از بحران و بی‌ثباتی است و حکومت در هر جامعه‌ای برای مقابله با جرایم امنیت ملی مجازات‌هایی تعیین کرده و بسته به سطح تحمل جوامع، تعریف آنها از جرم امنیت ملی و مجازات آن متفاوت است. به عبارت دیگر هر جامعه‌ای برای مقابله با بحران و ناامنی سازوکارهایی پیش‌بینی می‌‌کند و تفاوت جوامع در این زمینه بسته به آن است که چه مصادیقی به عنوان جرم تلقی می‌شود. ممکن است در جامعه‌ای اعتصاب منجر به بحران شده و در جامعه‌ای دیگر نشود؛ و این نشان از تفاوت آستانه‌ی تحمل این دو جامعه با یکدیگر دارد.
یکی از ثمرات ناخواسته‌ی پخش گزارش اعتصاب‌های گسترده‌ی اجتماعی در فرانسه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی آن است که بیاموزیم جامعه می‌تواند آستانه‌ی تحمل خود را در برابر اعتراضات و نارضایتی‌ها بالا برده و هزینه‌های آن را به شدت کاهش دهد. در این صورت دیگر شاهد نخواهیم بود که یک جوان معترض به نتیجه‌ی انتخابات، در کهریزک مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار گیرد، عده ای سرخود تحت عنوان دفاع از حریم ولایت به کوی دانشگاه حمله ور شوند و تصویری منفی از جامعه‌ی اسلامی در جهان عرضه شود. امکان اعتصاب گسترده در فرانسه نه بر بحران گسترده‌ی اقتصادی که بر آزادی‌های گسترده‌ی اجتماعی دلالت دارد.

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

اگر پدیدار نباشد

كُنتُ كَنزاً مَخفياً فاحبَبتُ أن أعرفَ فخَلَقتُ الخَلقَ لِكَي أعرفَ
و اگر پدیدار نباشد کی راهی به سوی ذات خواهد بود؟

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

بیدار شوید پیش از آنکه بیدارتان کنند

ألناسُ نیامٌ فإذا ماتوا إنتبهوا
موتوا قبلَ أن تموتوا

بیدار شوید پیش از آنکه بیدارتان کنند.

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

وقتی انسان موش می‌شود!

مدتی است که وقتی روزها از اتوبان شیخ فضل‌الله گذر می‌کنم بیلبردی تبلیغاتی را می‌بینم که بر سینه یک پل عابر پیاده در مقابل هجوم نگاه مسافران و رانندگان با این جمله خودنمایی می‌کند:
با مادر جسم انسان ساخته می‌شود و با کتاب روح انسان.
موضوع این نوشتار بخش اول جمله است: وظیفه‌ی مادر پرورش جسم انسان است. شاید تأمل در همین یک جمله بتواند نشان دهد که چرا امروزه مادری یکی از مشاغل پست در جامعه‌ی ما تلقی می‌شود، چون مادری پرورش جسم انسان است: یعنی شیر دادن، رفتن و شستن و کارهایی از این دست. از همین جاست که زنان همه در پی آن هستند که شغلی برای خود دست و پا کنند و چنین ننگی را به جان نخرند. ننگ پرورش جسم یک کودک. راستش ریشه‌ی این واقعه البته در انسان‌شناسی جدیدی است که انسان را نه ترکیبی اتحادی از جسم و روح که صرفاً اتحادی از قوای جسمانی می‌داند. در این صورت وظیفه‌ی مادر نیز پرورش جسم انسان است چرا که دیگر روحی باقی نمانده است. در گذشته مادری بزرگترین وظیفه بود، از دامن زن بود که مرد به معراج می‌رفت و در این دنیای بی‌آسمان مدرن دیگری خبری از معراج نیست. چنین می‌شود که انسان به حیوانی پیشرفته تبدیل می‌شود، حیوانی که می‌تواند مانند سایر حیوانات از شیر خشک تغذیه کند، در یک کارگاه تولید انبوه انسان به نام مهد کودک رشد کند و البته مادری نیز شاید پست‌ترین شغل باشد. چرا که تنها پرورش جسم است، چرا که انسان موشی است پیشرفته و متمدن.
پانوشت: ان شاء الله در آینده پیرامون انتقادات مطرح‌شده به مقالهی دایره‌ی مسدس و در دفاع از کلیت و ضرورت علم مقاله‌ای جهت درج در همین جا خواهم نگاشت.