۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

عصر تاسوعا

زان دست که چون پرنده بی‌تاب افتاد
بر سطح کرخت آب‌ها تاب افتاد
دست تو چو رود تا ابد جاری شد
زان روی که در حمایت از آب افتاد

سلمان هراتی

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

در حاشیه‌ی دفاع جواد از پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد

بالاخره انتظارها به سر رسید و محمد جواد ایزدی هم از پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود دفاع کرد، بگذریم که به دلیل همزمانی دفاع با کلاس‌های درسم امکان حضور در جلسه‌ی دفاع را نیافتم. به همین مناسبت متن زیر را که جواد حدود سه سال پیش در مورد من در وبلاگش منتشر کرده بود در اینجا بازمنتشر می‌کنم:

این مصطفی فرق دارد، رسالتی دارد نه به آن بزرگی بلکه به این کوچکی!
و هدف رسالتش هم همه‌ی خلق نیست، فقط من بدبخت هستم!
آنچه مهم است این است که آیا او ختم رسل هم هست، یا این گره به دست کس دیگری باز می‌شود؟
بیستون را عشق کند، شهرتش فرهاد برد.

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

به رسم سپاس از داود میرباقری

این روزها که جنجال‌ها و مخالفت‌های بوجود آمده را بر سر پخش تصویر قمر بنی‌هاشم در سریال مختارنامه می‌بینم و از سوی دیگر واضح است که اگر داود میرباقری به جای ساخت اثری که ده سال به درازا کشید سراغ ساخت فیلم‌هایی از قبیل مرد دو زنه و زنی با دوست پسر می‌رفت، هم با زحمتی به مراتب کمتر درآمدی بیشتر داشت و  هم اینکه کار به جایی نمی‌رسید که یکی از مدرسین مشهور حوزه علمیه قم با او مخالفت کند و به طور کل تلاش او زیر سوال برود، به این نتیجه می‌رسم که ظاهراً رسم روزگار آن است که تصویر کشندگان مظلومیت اباعبدلله چون آن بزرگوار مظلوم باشند، اجرتان با سیدالشهداء.

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

آه

إنّ الله شاء أن یریک قتیلاً

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

عیدانه


قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمّ رَبّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرّازِقِينَ
عیسی بن مریم فرمود: «خداوندا! از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد، و نشانه‌ای از تو؛ و به ما روزی ده! تو بهترین روزی دهندگانی!» 

پانوشت: الحَمدُ لله الذی جعلنا من التمسّکین بولایه امیر المؤنین علیه السلام

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

از اعتصاب تا براندازی

چند شب پیش با یکی از دوستانم که برای ادامه‌ی تحصیل به فرانسه رفته صحبت می‌کردم. از اعتصاب شهروندان فرانسوی و ابعاد گسترده‌ی آن نیز برایم سخن گفت. در میان سخن به این نکته هم اشاره کرد که  اینگونه اعتصابات و ناآرامی‌ها در کشوری مانند فرانسه با کمترین ممانعت دولت رخ می‌دهد و مورد استفاده‌ی خبری رسانه‌های کشور ما قرار می‌گیرد، در حالیکه در کشور ما مخالفت‌هایی بسیار محدودتر از این به شدت توسط نهادهای امنیتی تحت عنوان براندازی و مقابله با امنیت ملی سرکوب می‌شود.
شاید در نگاه اول علت این مسأله را در آن بدانیم که کشوری مانند فرانسه که بر آن لیبرالیسم غربی حاکم است در سیستم جزایی خود فاقد مفاهیمی مانند محاربه و بغی است و به همین خاطر نیز مردم آن آزادانه دست به شورش اجتماعی می‌زنند؛ ولی این پاسخی به هیچ وجه نمی‌تواند اصل پرسش را منتفی کند زیرا فلسفه‌ی طرح جرایمی مانند محاربه حفظ جامعه از بحران و بی‌ثباتی است و حکومت در هر جامعه‌ای برای مقابله با جرایم امنیت ملی مجازات‌هایی تعیین کرده و بسته به سطح تحمل جوامع، تعریف آنها از جرم امنیت ملی و مجازات آن متفاوت است. به عبارت دیگر هر جامعه‌ای برای مقابله با بحران و ناامنی سازوکارهایی پیش‌بینی می‌‌کند و تفاوت جوامع در این زمینه بسته به آن است که چه مصادیقی به عنوان جرم تلقی می‌شود. ممکن است در جامعه‌ای اعتصاب منجر به بحران شده و در جامعه‌ای دیگر نشود؛ و این نشان از تفاوت آستانه‌ی تحمل این دو جامعه با یکدیگر دارد.
یکی از ثمرات ناخواسته‌ی پخش گزارش اعتصاب‌های گسترده‌ی اجتماعی در فرانسه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی آن است که بیاموزیم جامعه می‌تواند آستانه‌ی تحمل خود را در برابر اعتراضات و نارضایتی‌ها بالا برده و هزینه‌های آن را به شدت کاهش دهد. در این صورت دیگر شاهد نخواهیم بود که یک جوان معترض به نتیجه‌ی انتخابات، در کهریزک مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار گیرد، عده ای سرخود تحت عنوان دفاع از حریم ولایت به کوی دانشگاه حمله ور شوند و تصویری منفی از جامعه‌ی اسلامی در جهان عرضه شود. امکان اعتصاب گسترده در فرانسه نه بر بحران گسترده‌ی اقتصادی که بر آزادی‌های گسترده‌ی اجتماعی دلالت دارد.

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

اگر پدیدار نباشد

كُنتُ كَنزاً مَخفياً فاحبَبتُ أن أعرفَ فخَلَقتُ الخَلقَ لِكَي أعرفَ
و اگر پدیدار نباشد کی راهی به سوی ذات خواهد بود؟

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

بیدار شوید پیش از آنکه بیدارتان کنند

ألناسُ نیامٌ فإذا ماتوا إنتبهوا
موتوا قبلَ أن تموتوا

بیدار شوید پیش از آنکه بیدارتان کنند.

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

وقتی انسان موش می‌شود!

مدتی است که وقتی روزها از اتوبان شیخ فضل‌الله گذر می‌کنم بیلبردی تبلیغاتی را می‌بینم که بر سینه یک پل عابر پیاده در مقابل هجوم نگاه مسافران و رانندگان با این جمله خودنمایی می‌کند:
با مادر جسم انسان ساخته می‌شود و با کتاب روح انسان.
موضوع این نوشتار بخش اول جمله است: وظیفه‌ی مادر پرورش جسم انسان است. شاید تأمل در همین یک جمله بتواند نشان دهد که چرا امروزه مادری یکی از مشاغل پست در جامعه‌ی ما تلقی می‌شود، چون مادری پرورش جسم انسان است: یعنی شیر دادن، رفتن و شستن و کارهایی از این دست. از همین جاست که زنان همه در پی آن هستند که شغلی برای خود دست و پا کنند و چنین ننگی را به جان نخرند. ننگ پرورش جسم یک کودک. راستش ریشه‌ی این واقعه البته در انسان‌شناسی جدیدی است که انسان را نه ترکیبی اتحادی از جسم و روح که صرفاً اتحادی از قوای جسمانی می‌داند. در این صورت وظیفه‌ی مادر نیز پرورش جسم انسان است چرا که دیگر روحی باقی نمانده است. در گذشته مادری بزرگترین وظیفه بود، از دامن زن بود که مرد به معراج می‌رفت و در این دنیای بی‌آسمان مدرن دیگری خبری از معراج نیست. چنین می‌شود که انسان به حیوانی پیشرفته تبدیل می‌شود، حیوانی که می‌تواند مانند سایر حیوانات از شیر خشک تغذیه کند، در یک کارگاه تولید انبوه انسان به نام مهد کودک رشد کند و البته مادری نیز شاید پست‌ترین شغل باشد. چرا که تنها پرورش جسم است، چرا که انسان موشی است پیشرفته و متمدن.
پانوشت: ان شاء الله در آینده پیرامون انتقادات مطرح‌شده به مقالهی دایره‌ی مسدس و در دفاع از کلیت و ضرورت علم مقاله‌ای جهت درج در همین جا خواهم نگاشت.

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

دایره‌ی مسدس: دقیقه‌ای انتقادی در باب علم بومی

پیش‌نوشت: این یادداشت را پس از اخذ نظر موافق برخی از دوستان مبنی بر نشر آن و با احتیاط فراوان منتشر می‌کنم.
این روزها سخن گفتن از علم بومی به مد روز تبدیل شده است. حتی علم بومی به گونه‌ای مترادف علوم انسانی اسلامی تلقی می‌شود. ولی پرسشی که در ابتدای امر با اندکی تأمل به ذهن می‌رسد آن است که آیا اساساً علم می‌تواند متصف به وصف بومی شود؟
از دیرباز و از عصر افلاطون و ارسطو و در میان تمامی جوامع بشری همواره هنگامی که سخن از علم گفته می‌شود مراد از آن گزاره‌هایی است که واجد کلیت و ضرورت باشند. به عبارت دیگر علم مجموعه گزاره‌هایی است که بتوانند مستقل از ناظر و زمینه‌ی فرهنگی از اعتبار عینی برخوردار باشند. یک گزاره هنگامی می‌تواند حقیقتاً به صفت علمی متصف شود که نظر به ماهیت موضوع داشته باشد و به اصطلاح علمای منطق از جنس گزاره‌های حقیقیه باشد. گزاره‌های حقیقه به تعبیر ابن‌سینا علاوه بر کلیت دارای ویژگی ضرورت هستنند و نظر به مجموعه خاصی از اشیا ندارند. این گزاره‌ها با جای اشاره به مصادیق عینی به ماهیت موضوع نظر دارند.
از ویژگی‌های مشترک تمامی نظام‌های فلسفی از ابن‌سینا تا کانت آن است که هنگام بحث از علم، ویژگی کلیت و ضرورت را به عنوان خصیصه‌ی اساسی آن ذکر می‌کنند. البته کلیت و ضرورت در نزد ابن‌سینا با نظر به ماهیت موضوع و عینیت آن است، ولی در نظر کانت با نظر به سوژه و حیث سوبژکتیو گزاره است. ولی این دو علی رغم تمامی اختلافات اساسی‌شان علم را مجموعه گزاره‌های واجد کلیت و ضرورت می‌دانند.
در قرن بیستم نیز که ظهور جریان‌های پست مدرن در جنبش فلسفه‌ی قاره‌ای از یک سو و ظهور مکاتب نسبی‌گرا در فلسفه‌ی تحلیلی شیوع دارد، آنچه مورد نزاع قرار می‌گیرد اصل امکان علم است، به گونه‌ای که اینگونه جریانات با نفی امکان دستیابی به گزاره‌های کلی و ضروری و نیز نفی امکان توجیه کلیت و ضرورت گزاره‌های علمی، اصل امکان علم را منتفی می‌سازند. در نظر اینگونه جریانات که فلسفه‌های علم نسبی‌گرا، جریان‌های فلسفی پست مدرن و معرفت‌شناسان اجتماعی را شامل می‌شوند علم مجموعه‌ای از گزاره‌های محلی وابسته به ناظر و موقعیت اجتماعی و زیست بوم و به عبارت دیگر مجموعه‌ای از گزاره‌های نسبی است. بنابراین دیگر علم به معنای یک حقیقت عام مستقل از دیدگاه ناظر امکان تحقق ندارد.
بنابراین پذیرش امکان علم بومی، مستلزم پذیرش یک نقطه نظر نسبی‌گرا و در واقع نفی امکان علم است. با پذیرش بومی بودن علم، این میراث بشری به جای آنکه کاشف از حقیقت باشد به مجموعه‌ای از گزاره‌ها تبدیل خواهد شد که در نهایت تنها ارزش ابزاری خواهد داشت.
این نوع نگاه به علم ناشی از بحران غرب و میراث مکاتب ساختارشکن و نسبی‌گرای فلسفی است. آنچه در این میان مهم است آنکه چنین نگاهی به علم به هیچ وجه در سنت اندیشه اسلامی پیشینه‌ای نداشته و متفکران بزرگ مسلمان همچون ابن‌سینا، ملاصدرا و علامه طباطبائی همواره از امکان دستیابی به گزاره‌های واجد کلیت و ضرورت دفاع کرده‌اند. پذیرش امکان علم بومی به معنای آن است که علم دیگر صاحب مقام قبلی خود یعنی کاشفیت از حقیقت و هدف از علم‌آموزی دیگر استکمال نفس انسانی نیست و تنها حیثیتی ابزاری دارد؛ این انگاره خود یک انگاره‌ی مدرن است و نمی‌تواند با سنت تفکر اسلامی سازگار باشد.
پانوشت 1: این مقاله پیش از انتشار به استحضار چند تن از دوستان رسید و انتقاداتی به آن طرح شد. همچنین در فاصله کوتاه انتشار قبلی در وبلاگ، توسط یکی دیگر از دوستان به استحضار یکی از اساتید محترم دانشگاه تربیت مدرس هم رسید. نقطه‌ی محوری تمامی انتقادات آن بود که آنچه به عنوان علمی بومی به شدت مورد دفاع است نه علم به معنای اخذ شده در این مقاله، که ابزاری برای رفع معضلات منطقه‌ای است. البته در این میان مسأله‌ی دیگر آن بود که تعریف مأخوذ از علم در این مقاله امروز چندان مورد پذیرش نیست. نگارنده گرچه با امکان تحقق علم بومی به معنای اول موافق است، با این حال آن را شایسته‌ی نام علم نمی‌داند، ولی با تعاریف مدرن معرفت توافقی نداشته و آنها را ناشی از بحران معرفتی غرب مدرن می‌داند: ولله اعلم بالصواب.


پانوشت 2: پس از انتشار این مقاله برخی از دوستان با انتشار یادداشت هایی نظراتی انتقادی نسبت به مدعای این مقاله مطرح کردند که پیوند به آنها در ادامه می آید:
دیالوگی با مصطفی در باب امکان علم بومی
نامه ای درباب امکان علم بومی