۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

جستارهايي پيرامون انتخابات رياست جمهوري دهم – قسمت اول : فصلی جديد در مرزبندی‌های سياسی

1. در باب انتخابات دهم رياست جمهوري بسيار گفته‌اند و بسيار شنيده‌ايم. بنابراين اگر بخواهم بر انبوه تحليل‌ها سخني بفزايم که درخور خواندن باشد، جز سخن نو گفتن نشايد.

2. همان‌طور که پيش‌تر نيز به اجمال اشاره کردم، مهم‌ترين رويداد اين انتخابات را شکل‌گيري مرزبندي جديدي در تاريخ سياسي جمهوري اسلامي مي‌دانم و کليد تحليل تمامي رويدادهاي گذشته را در گرو درک دقيق ابعاد اين صف‌بندي جديد مي‌بينم.

3. مروري بر توزيع طيف آراي انتخابات گذشته در شهر و روستاها و نيز در نقاط مختلف شهرهاي بزرگ واقعيتي بسيار مهم را آشکار مي‌سازد. احمدي‌نژاد بيشترين پايگاه خود را در ميان اقشار محروم جامعه داشته و موسوي از طرفداري شديد طبقه متوسط جديد برخوردار بوده است. البته اين جمله به اين معنا نيست که تمامي طبقه متوسط جديد از موسوي حمايت کرده‌اند و تمامي محرومان پشت سر احمدي‌نژاد بوده‌اند. ولي آشکارترين مرزبندي در انتخابات گذشته مرزبندي طبقاتي بوده است.

4. از مهم‌ترين مفاهيمي که حضرت امام خميني در سال پاياني حيات دنيوي خويش مطرح نموده‌اند طرح مساله اسلام ناب و اسلام آمريکايي بوده است. ايشان در پيامي که در آستانه انتخابات دوره سوم مجلس شوراي اسلامي صادر فرموده‌اند در تبيين نسبت اين دو اسلام مي‌فرمايند: «مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگانى رأى دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئوليت کنند، و طعم تلخ فقر را چشيده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طينتان عارف، و در يک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله وسلم- باشند. و افرادى را که طرفدار اسلام سرمايه دارى، اسلام مستکبرين، اسلام مرفهين بى‏درد، اسلام منافقين، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در يک کلمه، اسلام امريکايى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمايند.» همچنين ايشان در پيام تاريخي خود خطاب به هنرمندان چنين مي‌فرمايند: «تنها هنري مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - اسلام ائمه هدي - عليهم السلام - اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت‌ها باشد. هنري زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه‌داري مدرن و كمونيسم خون‌آشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بي‌درد، و در يك كلمه " اسلام آمريكايي " باشد.

آنچه از دقت در بيانات حضرت امام آشکار مي‌شود آن است که يکي از مهم‌ترين مرزهاي اسلام ناب و اسلام آمريکايي، صف‌بندي محرومين و مرفهين در مقابل يکديگر ذيل آموزه‌هاي اين دو اسلام است.

5. در طول تاريخ معاصر ايران تضادهايي اساسي، در فرازهاي تاريخ رخ داده است: تضاد ميان روحانيت و روشنفکران در نهضت مشروطه، تقابل ميان حکومت در مقابل اتحاد روحانيت، روشنفکران و مردم در نهضت ملي شدن صنعت نفت، اتحاد ميان مردم و روحانيت در مقابل حکومت و روشنفکران در نهضت پانزدهم خرداد، اتحاد مردم، روحانيت و روشنفکران در مقابل حکومت پهلوي در آستانه پيروزي نهضت اسلامي، اتحاد مردم و روشنفکران و بخشي از طيف منتقد مذهبي در مقابل سياست‌هاي حاکم در دوم خرداد 76 و تضاد ميان گذشته و آينده در تيرماه 84 .

6. دقت در تضادهاي فوق نشان مي‌دهد که در هيچ يک از آنها، طرفداران دو قرائت از اسلام که دو خواستگاه طبقاتي گوناگون دارند، در دو صف متقابل قرار نمي‌گيرند. از اين رو انتخابات اخير رياست جمهوري در تاريخ سياسي معاصر بي‌نظير به نظر مي‌رسد.

7. تحليل نگارنده آن است که با انتخابات رياست جمهوري اخير فصلي نوين در تاريخ انقلاب اسلامي ايران گشوده خواهد شد. دوره‌اي که مهم‌ترين مرزبندي سياسي، مرز ميان پابرهنگان و تازيانه‌خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت‌ها از سويي و پيروان اسلام رفاه و تجمل از سوي ديگر باشد.

8. نگارنده در انتها تاکيد دارد که به هيچ وجه قصد ندارد طرفداران آقای مهندس موسوی را پيرو اسلام آمريکايي قلمداد کند. بلکه بخش عمده‌ای از ايشان را داخل گفتمان انقلاب اسلامی ارزيابی مي‌کند. تنها تاکيد نوشتار فوق، شکل‌گيری دو گفتمان جديد در بستر انقلاب اسلامی است که يکی به پابرهنگان گرايش دارد و ديگری به روشنفکران و مرفهين.

۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

و آخرين دوران رنج بشر هنوز در راه است



شرايط سختی است. بچه‌ها همه ترسيده‌اند. صدای شکستن شيشه‌ها و قفل درها به گوش مي‌رسد. لامپ را خاموش مي‌کنيم. در را از پشت قفل ميکنيم. کاری که بعدا فهميدم کاملا اشتباه بوده است. روی تخت مي‌نشينم. تسبيحم را در دست مي‌چرخانم و زير لب مي‌گويم : سبحانک من لا يعتدی علی اهل مملکته. صدای زد و خورد از بيرون به گوش مي‌رسد. عده‌ای آشکارا به دانشجويان دشنام مي‌دهند. کم کم به سمت اتاق ما نزديک مي‌شوند. حسين ميرزايي و احمد از ترس زير تخت پنهان شده‌اند. مي‌گويم بيرون بيايند. اين کار حساسيت‌شان را بيشتر مي‌کتد. حالا ديگر پشت در اتاق هستند. محکم به در اتاق مي‌کوبند. بعد از دو سه ضربه، در مي‌شکند. لامپ را روشن مي‌کنند. سربازی بالای سرم مي‌آيد. باتومش را روی سرم مي‌گيرد و مرا تهديد به زدن مي‌کند. در حال خروج از اتاق هستيم. فردی که به ظاهر درجه‌دار است نگاهی به سر و وضعمان مي‌کند و مي‌گويد با آنها کاری نداشته باش. به اتاق برم‌گرديم. صدای زد و خورد داخل ساختمان ادامه دارد. بچه‌ها را از ساختمان بيرون مي‌برند. برای بار دوم و به فاصله پنج دقيقه باز هم به داخل اتاق مي‌آيند. اين بار هم مي‌خواهند ما را از اتاق بيرون کنند. باز هم يکی از آنها مانع مي‌شود. ترکيبی از نيروهای لباس فرم و لباس شخصی هستند. از سر و صدای بيرون برمي‌آيد که تعداد زيادی را بازداشت کرده‌اند. حالا ساعت حدودا 3 نيمه شب است که ساختمان را ترک کرده‌اند. دنبال خميردندان مي‌گردم. حسين ميرزايي نگاه تعجب‌آميزی به من مي‌کند. برای مسواک زدن به سمت سرويس بهداشتی مي‌روم. تمام آينه‌ها و شيشه‌های توالت‌ها را شکسته‌اند. حالا ديگر صداي زدوخوردها از دور به گوش مي‌رسد. نگاهي به اتاق‌ها مي‌اندازم. درهای شکسته. تخت‌های واژگون و شيشه‌های خورد شده. با بچه‌ها کمی صحبت مي‌کنم. همه ترسيده‌اند. تا نماز صبح ساعتی بيش نمانده است.

نوای اذان صبح مثل آبی بر آتش التهاب شب گذشته است. به مسجد مي‌رويم. بچه‌ها هنوز مبهوت حادثه شب قبل‌اند. بعد از نماز بچه‌ها مشغول عکس گرفتن و فيلم‌برداری از وضعيت آشفته ساختمان‌ها مي‌شوند.با علی خواجه کمی صحبت مي‌کنم. ظاهرا بعد از گروگان گرفتن چند نفر لباس شخصی و انتقال آنها به داخل کوی، حمله شب قبل رخ داده است. يکی از دانشجوها که در ساختمان چهار –محل استقرار دانشجويان تحصيلات تکميلي- مستقر بوده، شرح جالبی از وقايع آنجا مي‌دهد. مي‌گويد بدون اينکه به ساختمان وارد شوند، از آنها خواسته‌اند که از ساختمان بيرون بيايند و همه‌شان را تا گوشه‌ی ديوار کلاغ‌پر برده‌اند و بعد هم رهايشان کرده‌اند. محمود عرب‌اسماعيلی را مي‌بينم. با هم گشتی در کوی مي‌زنيم. بعضی از ساختمان‌ها آسيب ديده‌اند و بعضی سالم‌اند. بيشترين آسيب‌ها بعد از کتابخانه به ساختمان 23 وارد شده است. به اتاق نيمه ويران ساختمان 17 برمي‌گردم. مادرم زنگ مي‌زند. بنده خدا نه مي‌داند که ديشب را کجا بوده‌ام و نه مي‌داند که چه اتفاقی در کوی افتاده است. شب قبل گفتم که در بسيج مي‌مانم. اين روزها خيلی شرمنده او هستم. با غيبت‌های شبانه من تا صبح خواب به چشم‌هايش نمي‌آيد. روی تخت دراز مي‌کشم و هر بار که کمی چشم‌هايم گرم مي‌شود با زنگ تلفن از خواب بيدار مي‌شوم. اخبار خيلی زود منتشر مي‌شود. همه مي‌خواهند از حوادث شب گذشته اطلاع بيابند.

ساعت حدود 10 صبح است که به سمت دانشکده فنی مي‌روم. حالا بچه‌ها يکی يکی و ساک به دست در حال فرار از کوی هستند. همه ترسيده‌اند. داخل دانشکده همه عصباني‌اند. اثرات فاجعه شب گذشته هيچ گاه از ذهن‌ها نخواهد رفت. سخن از بازديد نمايندگان مجلس از کوی به ميان مي‌آيد. سر ظهر در نمازخانه با صالح مرحبا صحبت مي‌کنم. از بازداشتي‌های ديشب است که البته خيلی زود آزادش کرده‌اند. مي‌گفت حدود هفتاد نفر بوده‌اند که به وزارت کشور منتقل شده‌اند. تا حدود 4 بعداز ظهر در دانشکده هستم.کم کم شايعه کشته شدن چند نفر در حادثه شب گذشته کوی بر سر زبان‌ها افتاده است. حالا تقريبا همه به تجمع امروز بعد از ظهر ميدان انقلاب پيوسته‌اند. با سجاد صفار تلفنی صحبت مي‌کنم و شرح وقايع را به او مي‌دهم. مي‌گويد امروز در دانشکده هيچ حرفی برای گفتن نداشته است. از شدت خستگی به سمت خانه مي‌روم.

عصر سه‌شنبه همچنان تجمعات ادامه دارد و البته حالا به ظاهر ديگر اتفاق خاصی هم نمي‌افتد. درراه ميدان ولي‌عصر محسن بانژاد و عليرضا امامی را مي‌بينم. با هم به سمت دانشگاه مي‌آييم و در محوطه آن گشتی مي‌زنيم. اعضای انجمن اسلامی در محوطه پرديس مرکزی تجمع کرده‌اند و طبق گفته خودشان مي‌خواهد از فردا به مدت نامعلوم هر روز از ساعت 9 صبح تا موقع اذان ظهر در پرديس مرکزی تحصن کنند. به گمانم تا روز جمعه همه چيز به حالت عادی بازگردد.

نمازجمعه را در بلوار کشاورز مي‌خوانم. صحبت‌های امروز بسيار صريح بود. واکنش مردم هم در طول خطبه‌ها ديدنی بود. خصوصا آنجا که همه از شدت هيجان کف زدند. البته بعدا فهميدم ظاهرا اين اتفاق منحصر به بخشی از بلوار کشاورز بوده است. به گمانم در تاريخ نماز جمعه سابقه نداشته باشد. به ياد نماز جمعه بعد از حادثه کوی مي‌افتم. آنجا که آقای خامنه‌ای گفت: من صددرصد از دولت آقای خاتمی حمايت مي‌کنم. فرازهای آخر خطبه‌ها احوال جمع را منقلب کرد. به نظرم آتش التهاب‌ها فروکش خواهد کرد. ولله اعلم بالصواب

شايد شنبه را بتوان تلخ‌ترين روز اين حوادث ناميد. خبر کشته شدن ده نفر از هموطنان خيلی دردناک است. ظاهرا بي‌گناه هم بوده‌اند.

اظهارت روز يکشنبه هفتم تيرماه آقای هاشمی در جمع خانواده‌های شهدای هفتم تير، شايد تير خلاصی بر اردوگاه ميرحسين بود. هاشمی در نامه پيش از انتخابات خود خطاب به رهبری به طور ضمنی وعده وقوع آشوب‌ها را پس از انتخابات داد؛ سکوت او در روزهای پس از انتخابات نيز تاييدی ضمنی بر دعاوی معترضين بود. حال هاشمی با اظهارات روز يکشنبه، همچنان خود را داخل گفتمان نظام اسلامی و رهبری معرفی کرد و فاصله خود را با ميرحسين و مطالبات فراقانونی او مشخص نمود و البته پيش‌تر نيز با طرح شدن مساله تقلب در انتخابات، جايگاه رقيب او احمدي‌نژاد به عنوان يک رئيس جمهور در ميان بخش‌هايي از جامعه شديدا تضعيف شد.

روزهای گذشته روزهای رنج بود؛ و برای من و تو که در انتظار مولای خويش هستيم رنج منتهايي ندارد. مي‌گويند انقلاب جهانی مهدوی در غرقاب خون و عرق به فرجام مي‌رسد. پس آخرين دوران رنج بشر هنوز در راه است.

پانوشت: وقايع اخير از جهات گوناگونی قابل تامل است؛ ولی شايد مهم‌ترين پرسش در تحليل اين وقايع، واکاوی علل پذيرش حتمی وقوع تقلب در ميان بخش گسترده‌ای از افراد جامعه است. به نظر نگارنده، دليل عمده شکل‌گيری اين باور، علاوه بر جنگ روانی حساب شده و ضعف تصميم‌گيری و اطلاع‌رسانی در نهادهای مرتبط، طبقاتی شدن طيف آرا در انتخابات اخير است. مساله‌ای که با رجوع به آرا تجميعی شهرها و ريز صندوق‌های آن به وضوح قابل مشاهده است. در يادداشت‌های قبلی نيز اشاراتی گذرا به اين مساله داشته‌ام. سعی خواهم کرد در نوشتاری مستقل با بررسی رويدادهای مختلف ذيل اين حادثه، به نحوی دقيق‌تر به تحليل آن بپردازم.

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

اين الرجبيون



رسول خدا مي‌فرمايند: ماه رجب ، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت . اگر کسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است .

اگر يادتان بود و باران گرفت

به حال بيابان دعايي کنيد



۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

وقتی برادران همگی ناتنی شدند



صبح جمعه را کمی زود بيدار مي‌شوم. و البته به خاطر خستگی روزهای گذشته خيلی زود به خواب مي‌روم. سجاد بهمنی تماس مي‌گيرد و از وضعيت اتنتخابات در محله ما مي‌پرسد. مي‌گويم هنوز از خانه بيرون نرفته‌ام. با سجاد صفار سر ظهر چند دقيقه صحبت مي‌کنم. مي‌گويد که صندوق‌های رای خيلی شلوغ است. قرار مي‌شود که شب همديگر را ببينيم.

بعدازظهر حدود ساعت سه پای صندوق مي‌روم. تقريبا خلوت است. از ديشب تا بحال از پيامک هيچ خبری نيست. به سايت کلمه سری مي‌زنم. تيتر اولش جالب توجه است: موسوی حائز 69 درصد آرا شد.

ساعت هفت بعدازظهر است که مجددا از خانه بيرون مي‌زنم. حالا ديگر در شعبه‌های رای اطراف ما صف تشکيل شده است. قرار است امشب را تا صبح با جمعی از دوستان دور هم باشيم. گمانه‌ها حکايت از وقوع آشوب در نيمه‌شب، پس از پايان فرصت قانونی اخذ رای دارد. بعد از خواندن نماز چند دقيقه‌ای با دوستان صحبت مي‌کنم. تازه مي‌فهمم که سرويس پيام کوتاه از کار افتاده است. اکثرا به پيروزی احمدی‌نژاد در دور اول اميدوارند. با حميد ديانت در شهر گشتی مي‌زنيم. بعد از رگبار بارانی که موقع مغرب درگرفت، تقريبا شهر آرام و خلوت است. حدود ساعت ده و نيم از مقابل يکی از حوزه‎‌های اخذ رای مي‌گذريم. در را بسته‌اند. راهنمايي و رانندگی حد فاصل وزارت کشور را در خيابان فاطمی مسدود کرده است. به نزد دوستان برمي‌گرديم. حالا ديگر نخستين اخبار غير رسمی حکايت از پيروزی احمدی‌نژاد دارد. با چند تا از بچه‌ها که در تهران پای صندوق بوده‌اند تلفنی صحبت مي‌کنيم. نتايج در صندوق‌های شمال و جنوب دقيقا عکس هم و مطابق پيشبينی‌های قبلی است.

ساعت از يک نيمه شب گذشته که به همراه علی شمسی‌پور و عليرضا امامی گشتی در شهر مي‌زنيم. در مقابل وزارت کشور تعداد زيادی از نيروهای ضدشورش سوار بر موتور ايستاده‌اند. کمی پايين‌تر در خيابان فلسطين جمعی از حاميان موسوی شعار احمدی بای بای مي‌دهند.

دوباره به نزد بچه‌ها مي‌رويم. حالا ديگر تقريبا همه از پيروزی احمدی‌نژاد مطمئن هستند. با سجاد صفار از آينده و نسبت ما و دولت صحبت مي‌کنم. بحث از کمپين يک ميليون امضا با عنوان "احمدی‌نژاد آری، رحيم‌مشايي نه" مطرح مي‌شود. ساعت حدود سه نيمه شب است که تصميم مي‌گيرم کمی بخوابم. کنار عليرضا امامی دراز مي‌کشم. حالا ديگر خيالش از انتخابات راحت شده نگرانی‌هايش از بسيج فنی را به خاطر آورده است. در حال صحبت پيرامون آينده بسيج فنی است که من ديگر چيزی نمي‌شنوم.

ساعت حدود چهار و نيم صبح است که از خواب بيدار مي‌شوم. بعد از نماز صبح به همراه علی شمسی‌پور به سمت خانه حرکت مي‌کنيم. شهر آشکارا خلوت است و تقريبا کسی در خيابان‌ها نيست. ساعت شش صبح به خانه مي‌رسم. ديگر نمي‌توان نخفت.

ساعت حدود ده صبح است که سری به سايت کلمه مي‌زنم. نتايج آنقدر شوکه کننده بوده که ظاهرا از شب گذشته تا به حال هيچ خبر جديدی درج نکرده‌اند.سايت قلم هم دچار مشکلات فنی شده و حال و روز خوشی ندارد.ياری نيوز هم وضعيتی مشابه دوتای قبلی دارد. حالا ديگر با اطمينان مي‌توان از نتايج انتخابات سخن گفت. غلامرضا صادق‌زاده زنگ مي‌زند. از بعضی مسائل گلايه دارد. پاسخی ندارم که به او بدهم.

حالا ساعت 4 بعد از ظهر است و محصولی نتايج نهايي شمارش آرا را اعلام مي‌کند. نتايج انتخابات از مشارکت 85 درصدی مردم حکايت دارد. امری که پس از همه‌پرسی جمهوری اسلامی در سال 58 بي‌سابقه است. طرفداران موسوی از شوک درآمده‌اند و به صراحت سخن از تقلب مي‌گويند. کروبی بيانيه داده و سرنوشت خود را در انتخابات با سرنوشت مدرس مقايسه کرده است. نتيجه آن قدر واضح است که اين صحبت‌ها قابل اعتنا نباشد. طرفداران احمدی‌نژاد از تدارک جشن پيروزی در ميدان آزادی سخن مي‌گويند. ظاهرا عده‌ای در ميدان ولی‌عصر به اموال عمومی آسيب زده‌اند. ميرحسين پيام داده و تلويحا طرفدارانش را به نافرمانی مدنی فراخوانده است. غلامرضا باز هم تماس مي‌گيرد و البته اين بار به شدت عصبانی است. سعی مي‌کنم آرامش کنم. فايده‌ای ندارد. سجاد بهمنی زنگ مي‌زند و از بروز ناآرامی در چند نقطه شهر سخن مي‌گويد. سری به سايت­های خبری خارجی مي‌زنم.

تيتر اول New York Times پيروزی احمدي‌نژاد در انتخابات است:

Ahmadinejad Is Declared Victor in Iran.

تيتر اول شبکه خبری fox news هم جالب توجه است:

Iran Government Declares Ahmadinejad the Winner.

تيتر اول شبکه خبری cnn هم مشابه دوتای قبلی است:

Ahmadinejad declared winner in Iran's election.

نگاهی به متن اخبار آنها نشان مي‌دهد که بعد از اعلام نتيجه انتخابات به شدت بر روی صحبت‌های ميرحسين موسوی متمرکز شده‌اند. احمدی‌نژاد امشب بعد از بخش خبری ساعت بيست و يک با مردم گفتگو مي‌کند. پيشبينی اتفاقات فردا بسته به مواضع ساير نامزدها دارد.

ساعت حدود يازده شب است. بسياری از سايت‌های پرمخاطب از جمله youtube، facebook و ghalamnews فيلتر شده‌اند. سيستم پيام کوتاه همچنان قطع است. ظاهرا خطر آشوب در کشور جدی است. اصلاح‌طلبان همچنان از تقلب در انتخابات سخن مي‌گويند. واکنشی که با مرور مواضع آنها در روزهای قبل از انتخابات قابل پيشبينی بود.

صبح يکشنبه با صدای تلفن عليرضا مومنی از خواب بيدار مي‌شوم. از وضعيت کوی سوال مي‌کند. مي‌گويم خبر ندارم. سجاد بهمنی از بروز ناآرامی‌های شديد در شب گذشته مي‌گويد. تلوزيون در زيرنويس‌های خود مسيرهای راهپيمايي امروز به سمت ميدان ولی عصر را اعلام مي‌کند. اوضاع و احوال عجيبی است. تاکنون اين قدر واضح معنای فتنه را درک نکرده بودم.

بعد از ظهر يکشنبه سری به دانشکده فنی مي‌زنم. نيمه تعطيل است. فاصله کارگر شمالی تا ميدان ولی عصر را به سنت روزهای گذشته پياده‌روی مي‌کنم. در ميدان ولی عصر احمدي‌نژاد سخنان آتشينی بر زبان مي‌راند. به سمت دانشگاه تهران حرکت مي‌کنم. نيروی انتظامی خيابان انقلاب را در حد فاصل دانشگاه مسدود کرده است. از در خيابان قدس وارد دانشگاه مي‌شوم. عده‌ای در ضلع شمالی دانشگاه تجمع کرده‌اند. پس از چند دقيقه در حاليکه دست يکديگر را گرفته‌اند به سمت سردر دانشگاه تهران حرکت مي‌کنند. از در 16 آذر خارج مي‌شوم. عده‌ای سوار بر موتور با کابل و چوب و زنجير به طرفداران موسوی حمله‌ور شده‌اند. به سمت خيابان انقلاب مي‌روم. هوا آلوده به گاز اشک‌آور است. چشم‌هايم آشکارا مي‌سوزد. در خيابان کارگر محمود عرب‌اسماعيلی را مي‌بينم. با همديگر سوار بر اتوبوس به سمت کوی مي‌رويم.

جلوی در کوی محسن بانژاد و ميثم ميرزايي‌فرد را ميبينم. با همديگر تا مقابل در کوی پزشکی قدم مي‌زنيم. در راه محسن از پتانسيل‌های آشوب در کوی مي‌گويد. مي‌گويم: چند هزار پسر جوان مجرد دور از خانواده. به نظر خودم هيچ توصيفی به اين اندازه ماهيت آتشفشانی کوی را نشان نمي‌دهد. در سراسر خيابان نيروهای انتظامی ايستاده‌اند. نماز را در نمازخانه دانشکده فنی مي‌خوانيم. بين غلامرضا و محسن و جواد ايزدی و ميثم و هادی آگاهی بحث سختی درمي‌گيرد. غلامرضا خيلی عصبانی است. محسن هم حالا ديگر فرياد مي‌زند. هادی آگاهی هم که تا حالا کمتر ديده‌ام عصبانی شود از نوع استدلال‌های جواد ناراحت مي‌شود. گوشه نمازخانه نشسته‌ام و رفتارشان را نگاه مي‌کنم. شرايط سختی است. برادران به جان هم افتاده‌اند. بعد از نماز همراه محسن و ميثم به کوی مي‌رويم. حالا ديگر درگيري‌های پراکنده دانشجويان و نيروی انتظامی آغاز شده است. سه نفره در محوطه کوی قدم مي‌زنيم. ساعت حدود 12 شب است که به ساختمان 17 مي‌رويم. صادق شهبازی هم آنجاست. ميثم و محسن و صادق ضرورتی برای حضور در کوی نمي‌بينند و به خانه مي‌روند. من در اتاق شماره 2 ساختمان 17 مستقر مي‌شوم. يکی از بچه‌ها لپتاپش را به من مي‌دهد تا ميل‌هايم را چک کنم. به عادت هميشگی ابتدا firefox نصب مي‌کنم. سرعت اينترنت بالاست و در محيط جيميل امکان چت نيز وجود دارد. ساعت حدود يک نيمه شب است. با محمد مقيمی و حامد قاسميه و حسن ذکائی چت مي‌کنم. بحث همه پيرامون انتخابات است. ساعت حدود يک و نيم است که امير دزفولي آنلاين مي‌شود. وقتی که مي‌فهمد در کوی هستم مي‌گويد نيروهای ويژه در دانشکده فنی حضور دارند و امشب به کوی حمله مي‌کنند. حرفش را جدی نمي‌گيرم. حالا ديگر سجاد بهمنی هم آنلاين شده است. بعد از چند روز خسته‌کننده صحبت با او برايم روحيه بخش است. حدود يک ساعت با او صحبت مي‌کنم. صحبت‌هايم با او استثنائا ربطی به اوضاع آشفته فعلی ندارد. ساعت حدود دو و نيم است که صدای درگيری از نزديک به گوش مي‌رسد. از پنجره به محوطه نگاه مي‌کنم. پليس ضدشورش در حال حمله به ساختمان 17 است. به مزاح از سجاد مي‌خواهم که مرا حلال کند. مزاحی که بعدا فهميدم با جدی شدن فاصله‌ای نداشت.