۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

شهر آسوده است



چهارشنبه صبح مقابل دانشگاه شريف مي‌روم. سخنرانی احمدی‌نژاد در جمع حاميانش. حد فاصل انقلاب-آزادی مسدود است. کمی طول خيابان آزادی را قدم مي‌زنم. علی شمسي‌پور را مي‌بينم. با اطمينان از پيروزی احمدی‌نژاد در دور اول سخن مي‌گويد. پياده به سمت پل يادگار حرکت مي‌کنيم. در ابتدای زيرگذر يادگار-آزادی احمدی‌نژاد سوار بر يک وانت در حلقه محاصره طرفدارانش از مقابلمان مي‌گذرد. صادق کاشانی هم آنجاست. سه نفره به سمت دانشگاه شريف مي‌رويم. مقابل دانشگاه که مي‌رسيم با فاصله‌ی کوتاهی سخنرانی احمدی‌نژاد آغاز مي‌شود. خبرنگاری که از ظاهر بورش برمي‌آيد که غربی است برای مصاحبه به سمتمان مي‌آيد.

مي‌پرسم: Where do you come from? و وقتی جواب مي‌شنوم New York زير بار نمي‌روم. صادق کاشانی با انگليسی نسبتا روانی با او مصاحبه مي‌کند. طوری صحبت مي‌کند که فضای اختلاف داخلی در سخنانش مشهود نباشد. از رقابت بين دو نامزد مي‌گويد. از اينکه احمدی‌نژاد در مقابل فساد داخلی ايستاده و توان اين را دارد که از حقوق ما دفاع کند. از فضای باز سياسی مي‌گويد که بعد از انقلاب پديد آمده است. در نهايت بحث به رابطه با آمريکا مي‌رسد. صادق مي‌گويد تنها احمدی‌نژاد است که مي‌تواند رابطه ما را با آمريکا بهبود ببخشد و با اقتدار از حقوق ما دفاع کند.

مصاحبه که تمام مي‌شود به شوخی مي‌گويم که حماسه کلمبيا را تکرار کردی. با خبرنگار آمريکايي بعد از مصاحبه کمی گپ مي‌زنيم. از فضای باز سياسی ايران مي‌گوييم و از عدم آزادی خبرنگاران ايرانی در آمريکا؛ و او هم البته پاسخ‌هايي محافظه‌کارانه مي‌دهد.

ساعت حدود دوازده و نيم است که به همراه صادق به سمت ميدان انقلاب حرکت مي‌کنيم. در طول مسير جابجا طرفداران دکتر و مهندس عليه هم شعار مي‌دهند. يکی از شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد توجهم را جلب مي‌کند: جومونگ ايران زمين موسوی رو زد زمين

بعد از ظهر حدود ساعت شش سوار بر موتور عليرضا امامی به همراه سجاد بهمنی گشتی در شهر مي‌زنيم. طرفداران ميرحسين به خيابان ريخته‌اند. ظاهرا امروز بعد از ظهر در ميدان آزادی تجمع داشته‌اند. ميدان ولی عصر در احاطه طرفداران ميرحسين است. در ميدان هفتم تير طرفداران دو نامزد عليه هم شعار مي‌دهند. صادق کاشانی هم آنجاست. ظاهرا تفريح ثابتش در اين روزها خيابان‌گردی عصرگاهی است. در راه حرکت از ميدان هفتم تير به ولی عصر در ترافيک خيابان انقلاب گرفتار مي‌شويم. کنار يک پرايد که در آن چند دختر و پسر جوان نشسته‌اند و برای ميرحسين تبليغ مي‌کنند اجبارا متوقف مي‌شويم. از پسری که عقب پرايد نشسته مي‌پرسم واحد ضريب جينی چيست؟. دختری که در صندلی جلو نشسته و تا چند لحظه پيش با سرنشينان اتومبيل‌های کناری بحث مي‌کرد به او مي‌گويد بحث نکن.

به زحمت از لابلای ماشين‌ها خود را به يک کوچه مي‌رسانيم و از مسيرهای فرعی به ميدان انقلاب مي‌رويم. در ميدان انقلاب طرفدارن موسوی و کروبی و احمدی‌نژاد حضور فعالی دارند. در چهارراه اميرآباد از بچه‌ها جدا مي‌شوم. در راه خانه دختری را مي‌بينم که بر روی پنجره يک ماشين سبزپوش نشسته، در حاليکه روسری‌اش از سرش افتاده، حرکات موزون انجام مي‌دهد.

حالا ديگر بازار پيامک هم خيلی داغ است و هر چند دقيقه يک پيامک مي‌رسد.

صبح پنجشنبه جو شهر کمی آرام است. بحث مردم اغلب انتخاباتی است. در محل کارف اطرافيان از رای من مي‌پرسند. با محمد قاسمی چند دقيقه‌ای پيرامون هر يک از نامزدها و تاثير پيروزی هر يک بحث مي‌کنيم. فضای عجيبی است. نتيجه انتخابات همچنان برايم غيرقابل پيش‌بينی است.

عصر پنجشنبه فاصله کارگر شمالی تا انقلاب را پياده مي‌روم. ديگر از شور و التهاب ديروز خبری نيست. به نظر شهر آسوده است. ولی با نامه‌های اخير موسوی و هاشمی نمي‌توان به تداوم اين آرامش اميدوار بود. طوفان ديگری در راه است.

۱۳۸۸ خرداد ۲۰, چهارشنبه

این روزها

شنبه هفته پيش گذارم به ميدان ونک افتاد. جو در دست حاميان ميرحسين بود. جمعه را نيز همان گونه که قبلا گفتم در ولی عصر قدم زدم. تعداد طرفداران ميرحسين و احمدي‌نژاد برابری مي‌کرد. شنبه را نيز سوار بر موتور مرتضی روحانی به ميدان بهارستان رفتيم. جو به شدت احمدي‌نژادی بود. از شمال به سمت جنوب که حرکت مي‌کنی تغيير طيف آرا کاملا مشهود است.

يکشنبه را به همراه مرتضی عازم قم مي‌شويم. پس از مدتی برای اولين با فرصت کرديم که مفصلا با هم صحبت کنيم.

از صبح تا به عصر را در قم هستيم. جو شهر به نظر به سود احمدی‌نژاد است.

دوشنبه صبح پس از چند روز به دانشگاه مي‌روم. ظهر با محمد در سلف هم‌صحبت مي‌شويم. بحث بر سر شاخص‌های تورم است. صحبت‌مان به ده دقيقه نرسيده که محمد آن را به جای شيرين هميشگی مي‌رساند. از وقتی خودش به سر و سامان رسيده به فکر رفع حوائج مسلمين است.

دوشنبه بعد از ظهر پياده از دانشکده‌ی فنی به سمت خيابان شهيد مطهری حرکت مي‌کنم. حوالی ساعت پنج است. از تقاطع مطهری تا ابتدای خيابان شهيد بهشتی طول ميدان ولی عصر را قدم مي‌زنم. زنجيره‌ی انسانی ياران ميرحسين در طول خيابان ولی عصر تشکيل شده است. حرکت ماشين‌ها به کندی صورت مي‌گيرد. حاميان مهندس برای پاسداشت حريم اخلاق آشکارا به دکتر دشنام مي‌دهند.

طول خيابان شهيد بهشتی را تا مصلی پياده مي‌روم. گروه‌های سبزپوش به جمع حاميان ميرحسين در خيابان ولی عصر ملحق مي‌شوند. در مصلی جمعيتی بيش از دويست هزار نفر گرد آمده‌اند. احمدي‌نژاد به علت ازدحام جمعيت سخنرانی خود را در مصلی لغو مي‌کند. حدود ساعت شش بعد از ظهر است که به سمت دانشکده‌ی فنی حرکت مي‌کنم. ترافيک شهر در مسيرهای منتهی به ولی عصر به اوج خود رسيده است. از ابتدای مطهری تا چهارراه اميرآباد ترافيک سنگين است. به گمانم امشب خيابان‌های پايتخت از ساير شب‌ها شلوغ‌تر و ملتهب‌تر باشد.

غلامرضا صادق‌زاده با من تماس مي‌گيرد بو مي‌گويد که برای اذان مغرب به دانشکده‌ی فنی مي‌آيد. موقع نماز مغرب بحث شديدی بين طرفداران دکتر و مهندس در نمازخانه در مي‌گيرد. هادی آگاهی به خاطر مسدود شدن ايستگاه مصلی به شدت عصبانی است.

با بچه‌ها از پيشبينی خود پيرامون مشارکت هفتاد و پنج درصدی مردم در انتخابات مي‌گويم. اکثريت بچه‌ها مشارکت را بيش از اين ارزيابی مي‌کنند.

با غلامرضا به سمت چهارراه اميرآباد مي‌رويم. با ديدن ترافيک سنگين، قيد رفتن به خانه را مي‌زنيم. در خوابگاه مهمان بچه‌ها مي‌شويم. مناظره رضايي و احمدي‌نژاد را در مسجد کوی به نظاره مي‌نشينم. دانشجويان به فراخور سليقه‌شان در اثنای بحث کف مي‌زنند و هو مي‌کنند. بعد از مناظره بحث داغ سياسی در اتاق شکل مي‌گيرد. غلامرضا مياندار بحث است و ديگران هر يک اظهار نظری مي‌کنند. فضای اتاق به شدت ضد احمدي‌نژادی است. برای من يکی که نتيجه انتخابات غير قابل پيشبينی است.

امروز پس از مدت‌ها سر ظهر راهی خانه مي‌شوم. حال و هوای محله به شدت سياسی است. اکثر مغازه‌ها عکس احمدي‌نژاد را نصب کرده‌اند. برخلاف دوهفته‌ی پيش که جو به نفع موسوی بود، حالا رفته رفته فضای به سود احمدي‌نژاد در حال برگشت است. درست مثل چهار سال پيش. آن روزها هم در هفته آخر اوضاع کاملا تغيير کرد.

اين روزها سعی مي‌کنم از فرصت‌های فراغت خود برای حضور در مجامع عمومی و مشاهده گفتار و رفتار مردم استفاده کنم. اين کار درس‌های بسياری به انسان مي‌آموزد. اميدوارم بعد از انتخابات بتوانم خاطرات خود را از اين مشاهدات مکتوب نمايم.


۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

Islam and Democracy



به يمن مناظره آقا دکتر و آقا مهندس (عنوان آقا را از ادبيات استاد بزرگوارم دکتر خونساري به وام گرفته‌ام) نشاط سياسي عجيبي کشور را فرا گرفته است. گروه اينترنتي اعضاي بسيج دانشجويي دانشکده برق و کامپيوتر دانشگاه تهران هم از اين قاعده مستثني نيست و هر ساعت چند ايميل در اين زمينه به آن مي‌رسد.

عصرگاه روز جمعه، حدود ده دقيقه در ميدان ولي عصر قدم زدم. حالا ديگر کار از مناظره‌هاي سرپايي گذشته و به پايکوبي و راهپيمايي رسيده است.

رو قلب من نوشته موسوي مرد عشقه و شعارهايي مشابه همين که از طرف مقابل داده مي‌شد. براي من که اين چند روزه تبليغات، يک طنز سياسي بي‌نظير است.

قرار بود هفته‌ي گذشته با حضور نماينده دانشجويي اصلاح‌طلبان در مناظره‌اي پيرامون مبادي نظري گفتمان اصول‌گرايي واصلاح‌طلبي شرکت کنم. دوستان اصلاح‌طلب ابتدا استقبال کردند و بعد با امروز و فرداهاي پياپي، تلويحا مناظره را رد کردند.

در اين ميان هيجان دوستانم نيز جالب توجه بود. تا آنجا که روز دوشنبه را به عنوان تاريخ مناظره اعلام کرده بودند و من از همه جا بي‌خبر.

ديشب با مشاهده‌ی هيجان دوستانم، ايميلی به گروه بسيج دانشجويي دانشکده‌ی برق و کامپيوتر زدم که فراز اصلی آن را عينا در زير مي‌آورم:

"به عنوان برادری معترف به زمان مي‌گويم که امتحانات بشری پايان ترم سخت نزديک است. آه آه آه از قلت خرخوانی، سختی سوالات و خطرمشروطی"

فاجعه غزه در انتهای ترم پيش نتايج امتحانات را به کام دوستانم تلخ کرد و اين ترم هم هيجانات سياسی قبل و بعد از انتخابات، البته شايد.

اين روزها دوستان اصلاح‌طلب، احمدی‌تژاد را چهره‌ای قدرت‌طلب و بي‌اخلاق معرفی مي‌کنند. علتش هم کاملا مشخص است. با خود مي‌گويم، ناسازگارترين نظام فکری، آن نظامی است که ناقض خويش باشد.

طرح مساله Statoil توسط دکتر احمدي‌نژاد داغ دلمان را تازه کرد. بيانيه شش بسيج دانشجويي دانشکده‌های دانشگاه تهران، شکايت به دادگستری از سوی اعضای بسيج دانشجويي، مختومه اعلام شده پرونده، گم شدن مستندات تسليمی از سوی شاکيان و در نهايت احضار بسيج دانشجويي دانشگاه تهران به جرم اهانت به دستگاه قضايي پس از انتشار سير پرونده در نشريه سپيدار ارگاه رسمی بسيج دانشجويي دانشگاه تهران

با خودم گفتم اين انتخابات اگر هيچ فايده‌ای هم نداشته باشد، لااقل باعث شد آقای کرباسچی چند لحظه در مقابل چشمان از حدقه بيرون زده مخاطبان، به حال محرومان و مستضعفان اشک بريزد.

سجاد بهمنی ديشب جمله‌ای حکيمانه بر زبان راند:

اگر هدف احمدي‌نژاد از اين افشاگري‌ها رضای الهی باشد که پيروز انتخابات خواهد بود و در غير اين صورت شکست خواهد خورد.

چند روز پيش کتابي با عنوان Islam, Secularism, and Liberal Democracy به دستم رسيد که توسط انتشارات دانشگاه Oxford در سال 2009 منتشر شده است. در صفحات آغازين کتاب به پاراگرافی برخوردم که نظر به اهميت‌اش، آن را عينا در زير مي‌آورم:

Secularists are wrong when they ask believers to leave their religion at the door before entering into the public square. Frederick Douglass, Abraham Lincoln,William Jennings Bryan, Dorothy Day, Martin Luther King—indeed, the majority of great reformers in American history—were not only motivated by faith, but repeatedly used religious language to argue for their cause. So to say that men and women should not inject their “personal morality” into public policy debates is a practical absurdity. Our law is by definition a codification of morality, much of it grounded in the Judeo-Christian tradition.

—Barack Hussein Obama